طبيعت چی ميگه؟

از اونجايی که من عاشق  فيلم و سينما هستم ديروز بعد از اينکه يه کم سرم خلوت شد رفتم ببينم کيا جايزه گلدن گلوب رو بردن و اين قضيه منو کشوند به يک ساعت خوندن نظرات مختلف درباره فيلم brokeback mountain . نميدونم برای ماکه يه کشور توسعه نيافته هستيم اينقدر مسئله عجيبه يا اينکه واقعا اين قضيه اشکال داره .فيلم درباره دو تا مرده که زندگی عادی دارن با خانواده و اينا ولی خب عاشق هم ميشن! من نميفهمم تعريف اين آدمای متمدن از عشق چيه؟نميدونم من چون توی يه کشور سنتی زندگی می کنم فکر ميکنم اينا يا ديوونه اند يا مريض يا اينکه اينقدر آزادی جنسی داشتن که به اين چيزا کشيده شدن يا اينکه اين يه واقعيتيه که ما داريم به دليل سنت و  تنگ نظری و اينا انکارش ميکنيم ...از فيلم جالب تر نظرات مردم درباره اون بودکه اون رو يه (قصه عشق واقعی) يا (من ساعتها گريه کردم) توصيف کرده بودن .من ميدونم اين مسئله توی ايران هم وجود داره وآمارش مخفيه ولی خب خيلی چيزای ديگه هم وجود داره ولی دليل نميشه درست باشه ...به طبيعت که نگاه ميکنی فکر نکنم هيچ دو تا موجودی رو از يه جنس ببينی که با هم رابطه جنسی داشته باشن ...نميدونم ولی همين دليل ساده نميتونه اينو برسونه که اين حرفا مال انسان سالم نيست؟ انسان ممکنه هر چيزی رو دلش بخواد...دلش بخواد درآن واحد ۳ تا شوهر داشته باشه دلش بخواد آدم مرده رو بخوره! ... آيا چون اين خواسته انسانه و ما توی آزادی زندگی ميکنيم پس بايد به نظرات اونم احترام بگذاريم؟من به هيچ عنوان آدم مذهبی ای نيستم برای همينم سوالم اينه که حد آزادی های انسان واقعا کجاست؟ اينکه تا وقتی به حقوق ديگران تجاوز نکنی رو من قبول ندارم چون توی اين فيلم کاملا به حقوق همسران اين مردها داره تجاوز ميشه ولی فيلم به عشق اونا داره احترام ميذاره ...واقعا فکر ميکنين اينا جواب منطقی ای هم داشته باشه ؟

لینک
۱۳۸٤/۱٠/٢۸ - نیلوفر

       

زنان بر دنيا حاکم ميشوند

مرکل در آلمان سرليف در ليبريا باشلت در شيلی شايد درآينده هيلاری يا رايس در آمريکا! دنيا تا به امروز توسط  مردان اداره شده است . حداقل  در ظاهر که اين طور بوده است . ديدن دنيايی با حاکمان زن چيز جديدی خواهد بود.من در دوران کاری ام مديران زن بسياری ديده ام. اينکه بخواهم در باره خوب بودن يا بد بودن مديريت آنها يک نظر قطعی بدهم سخت است ولی يک چيز را با اطمينان ميگويم:مديريت زنها و مردها با هم بسيار متفاوت است.و يک چيزديگر را هم با قطعيت ميگويم:مديران زن به مردها بيشتر اعتماد ميکنند تا به زنها. بنابر اين شايد بتوان گفت که حکومت زنها به عالم زياد پايدار نخواهد بود .ولی مطمئنم که دنيای زنها نه کمتر جنگ دارد و نه کمتر بی عدالتی . ...در هر حال من به عنوان يک زن از اين مسئله خوشحالم حال شما می توانيد به نژاد پرستی متهمم کنيد!

اگر...

من هميشه در بهبهه دعواهای سياسی داخلی و خارجی درباره ايران از انتخابات گرفته تا انرژی هسته ای به اين فکرميکنم که اگر آن روز ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ گروگان گيری اتفاق نمی افتاد و يک نفر پيدا ميشد که با آن همه جوان احساساتی صحبت کند ما الان چه وضعيتی داشتيم؟

 

لینک
۱۳۸٤/۱٠/٢٧ - نیلوفر

       

اشتباه بود؟

هر روز که ميگذره اگه برگردی بهش نگاه کنی ميبينی چند تا از تصميمات مهم زندگيت روامروز گرفتی .گاهی کلی بهشون فکر کردی و گاهی هم اصلا نفهميدی که چی شد. معمولا هر چی مسئله مهم تر باشه تو هم کمتر بهش فکر کردی ....ولی يه روزايی پيش مياد (مثل ديروز) که با يه برنامه مسخره تلويزيونی توی CNN به همه تصميماتت شک ميکنی ... اينکه چقدر درست بودن؟ اينکه واقعا اون دلايلی که اون موقع مياوردی همه همونطوری شدن که تو ميگفتي؟ آيا داری خودت رو گول ميزنی و از دلايل گذشته ات الکی دفاع ميکني؟ يا اينکه خيلی ساده اعتراف ميکنی که همه اون دليل ها مسخره بوده و تو فقط داشتی راحت ترين راه رو انتخاب ميکردی ....همه اينا با عث شد ديروز توی خونه با شوهرم دعوام بشه واون طفلک اصلا نفهميد که مشکل من چيه و بعدش من دوباره برای خودم دليل آوردم از دلايلم توی ذهنم دفاع کردم و آخرش به اين نتيجه رسيدم که به گذشته نميشه برگشت و بايد همين  الان رو زندگی کرد و من هيمنم که هستم وبعد دوباره خوشحال شدم و از شوهرم معذرت خواستم و همه چی درست شد ولی .... خودم ميدونم اين بارم مثل هميشه راحت ترين راه رو انتخاب کردم... با يه عالمه دلايل گنده  برای ذهنم.

 

لینک
۱۳۸٤/۱٠/٢٦ - نیلوفر

       

فيلم و زندگی

ديروز يه جايی (توی يه تبليغ )خوندم که (زندگی خودرا برای مدتی از حرکت نگه داريد وبرويد اين فيلم را ببينيد) .هميشه ازوقتی يادمه زندگی برام يه جور فيلم يا داستان بوده .بچه که بودم وقتی گاهی پدر مادرم دعوام ميکردن من ميرفتم روی تختم می خوابيدم وفکر ميکردم من الان هنرپيشه يه فيلمم که دعواش کردن و ناراحت شده و توی داستان فيلم خيالی ام غرق ميشدم. هنوز هم گاهی وقتی خيلی ناراحتم اين طوری فکر ميکنم شايد به قول يکی از دوستام من هنوز طعم سختی واقعی رو نچشيده باشم ...نميدونم ولی فکرميکنم چيزهای سخت برام کم هم نبوده..من توی همه موقعيتهای سختم هميشه آخرش همينطوری فکر کردم و اين بهم يه عالمه اميد داده ...واقعا هم داده ... من زندگيم رو برای ديدن يه فيلم نگه نميدارم چون زندگی من خودش قشنگترين فيلميه که وجود داره..پره از گريه و خنده و عشق و خيلی چيزای ديگه .

راننده های تاکسی

ديروز شوهرم بعد از يه ماه تاکسی سواری روزانه اجباری نتيجه تحقيق جامعه شناسانه  اش رو اين طوری اعلام کرد: ۹۰٪ راننده های تاکسی بزرگترين مشکلشون شهريه دانشگاه آزاد بچه هاشونه! به نظر من که خيلی جالبه ! ما آدمهای خودخواه از خودگذشته ای هستيم! نميدونم همه اين بچه ها وقتی ۱۰ سال ديگه بهشون نگاه کنی کجای اين دنيا باشن ولی بعيد ميدونم تحصيلاتشون تونسته باشه ازشون انسانهای بهتری بسازه . من دلم برای مردم سرزمينم ميسوزه ....

لینک
۱۳۸٤/۱٠/٢٥ - نیلوفر

       

اينکه هميشه دلت ميخواد با يکی درد ودل کنی .

اينکه ميخوای تسکينت بده ...اينکه ميخوای همون چيزی رو بگه که تو ميخوای.

اينکه گاهی حس ميکنی چقدرخوشحالی يا چقدر غصه داری

اينکه گاهی از خودت بدت مياد و اونی نيستی که آرزوش رو داشتی

اينکه فکرميکنی جدی جدی داری بزرگ ميشی ...اصلا بزرگ شدی و هنوز هيچ کدوم از اون کارای مهم زندگيت رو شروع نکردی.

همه اينها باعث ميشه که يه روز که توی محل کارت نشستی و روی ميزت پر از کاغذه و دلت حسابی گرفته بيای اينجا و به ياد روزهای شيرين دبيرستان يادداشت روزانه بنويسی .

 

 

لینک
۱۳۸٤/۱٠/٢٤ - نیلوفر