راز این کلمه ها   

حس می کنم دارم بین دو دنیا دست و پا می زنم.

روزگاری بود که همه خواندنهام به زبان مادریم بود. روزگاری که در قصه های عاشقی کاراکترهایی غرق می شدم که به زبان فارسی حرف می زدند. اعتراف می کنم هرگز خواندن ادبیات مخصوصا ادبیات داستانی برایم لذت بخش و سرگرم کننده نبود مگر به زبان فارسی باشد. فیلم دیدن به زبان انگلیسی را دوست داشتم ولی وقتی پای خواندن می آمد وسط ،آن زمانها که دلم می خواست روی تخت بخوانم بالش را جابجا کنم و آنقدر بخوانم که خورشید طلوع کند، دوست داشتم کلمه ها به همان زبان آشنا و دوست داشتنی ای باشد که همه زندگیم را ساخته بود.

فکر می کنم اولین بار به طور جدی شازده کوچولو را به انگلیسی خواندم که زبان اصلیش هم نبود - یادم هست دوستی می گفت  خواندن شازده کوچولو به زبان اصلی دلیل کافی ای است برای یاد گرفتن زبان فرانسه- بعد از آن یک سری داستان کوتاه به انگلیسی خواندم. یکی از کتابهای آخر هری پاتر اما برایم نقطه عطف بود. آنقدر دلم میخواست بقیه قصه را بدانم که با نثر انگلسی سنگین خانوم رولینگ اولین رمان قطور انگلیسیم را خواندم. بعد از آن هرگز نتوانستم یک رمان بلند از یک نویسنده انگلیسی به زبان اصلیش بخوانم. ترجیح می دادم توی همان نویسنده های آمریکایی یا حتی آن نسل دوم های مهاجر آمریکایی دور بزنم که نثرشان ساده تر بود و دامنه لغتهایشان محدود تر. ولی هرگز هیچ کدام ازاین ها جای کتاب خوانیهای فارسیم را نگرفت. آن لذت ناب توی قصه غرق شدن

در ابتدای ورودم به آمریکا همیشه با این تعریف و تمجدید اطرافیان روبرو می شدم که زبان انگلیسیم خیلی خوب است و انگار نه انگار که مدت کمی است به آمریکا آمده ام. مثل همه انسانها که به طور کلی ،جتی اگر به روی خودشان هم نمی آورند، از تمجید های دیگران لذت فراوان می برند، من هم کلی خوشحال و سرخوش بودم . ولی خوشحالیم آنقدرها دوام نیاورد. زود فهمیدم که انگلیسی من در کنار یک سری مهاجر که همگیشان در بیشتر عمرشان فقط درسهای مندسی خوانده اند احتمالا خوب است ولی اگر تصمیم دارم به این زبان بنویسم یا حتی بخوانم ، راه درازی  پیش رو دارم. من با وجود آن همه داستانی که به فارسی خوانده بودم هنوز هم فکر می کنم فارسیم آنقدرها خوب نیست. هنوز بوستان را کامل نخوانده ام و تقریبا هیچ کدام از کتابهای نظامی را از ابتدا تا به انتها .

اما گمانم حدود یک سال پیش بود که تصمیم گرفتم دیگر کتاب فارسی نخوانم. اینکه ذخیره کتاب فارسیم اینجا تمام شده بود هم دلیل خوبی بود ولی دلم می خواست آنقدر انگلیسی بخوانم که رمان خواندن به زبان انگلیسی برایم همانقدر که فارسی است لذت بخش بشود

حالا یک سال است که انگلیسی می خوانم. درهمان ساعتهای کوتاه روزانه که دارم. چند وقتی هم هست که عاشق کتابهای صوتی شده ام. بهترین راه است برای رانندگی های طولانی روزانه ام.

حالا گمانم چند ماه است که کلمه ها برایم پر از راز شده اند. نوشتن برایم سخت شده است. دیگر به مانند گذشته کلمه ها به زبان فارسی به مغزم راه پیدا نمی کنند ...برای نوشتن به زبان انگلیسی هم اما هنوز کلمه های زیادی باید یاد بگیرم

فرآیند نوشتن یعنی همه آن چیزها که درونت را سرشار کرده آنقدر که دیگر توان نگهداریشان نداری ، به صورت کلمه ها از تو جاری شوند و من هنوز نمی دانم دقیقا این کلمه ها چطور شکل می گیرد. این زبان و فرهنگ که تو را می سازد و خودش از چیزی ساخته شده که مثل صفر ریاضیات تعریف شدنی نیست.

این روزها نوشتن برایم کمی سخت شده است... این کلمات را جستن.به هر زبانی

انگار بین دو دنیا گیر کرده باشم

لینک
۱۳٩٠/٩/۱٢ - نیلوفر