خانواده جونز - جنیوا   

بعد از یک روز کاری لذت بخش دارم به سمت خانه رانندگی می کنم. دو سه هفته ای است که کارم را تغییر داده ام. کار جدیدم را بسیار دوست دارم.  با وجودی که از خانه دورتر است و ساعت کاریمان زودتر شروع می شود - که نتیجه اش سحر خیزی مثال زدنی من است- از لحظه لحظه اش لذت می برم. گمانم آن روز سوم دبیرستان که تصمیم گرفتم مهندسی شیمی بخوانم - با وجودی که اصلا نمی دانستم درباره چه چیز این طور هیجان زده شده ام- نا خوداگاه منظورم دقیقا همین کاری بوده که امروز در سی و دو سالگی باعث می شود هر روز خانه را با شوق و نگرانی و هیجان ترک کنم. ۴۵ دقیقه رانندگی کنم و ساعت شش و چهل دقیقه صبح سر کار باشم. 

چهل و پنج دقیقه های رفت و برگشت به سرعت می گذرد. همه اش به خاطر برنامه های بی نظیر رادیوی سراسری ملی. این رادیو (اینجا) و کانالهای محلی پخش برنامها های آن  تقریبا بهترین و لذت بخش ترین قسمت زندگی آمریکایی من است. اگر هنوز با دیدن هالیوود و یا گوش دادن به دعواهای سیاسی آمریکا فکر می کنید پس این آمریکا چطور به اینجا رسیده است گمانم جوابش در رادیوی سراسری ملی است. رادیویی که بودجه اش را شنونده ها و دولت تامین می کنند. رادیویی که پر از گزارشها خبری ٬ علمی و اجتماعی  و فرهنگی بی نظیر است. 

حالا من ٬ خوشحال از کار روزانه ٬ دارم به یک برنامه معرفی کتاب گوش می کنم. نویسنده کتاب که یک خانم کتابدار است می گوید در حقیقت این کتاب معرفی یک کتاب دیگر و نویسنده آن است .کتابی که کمتر کسی از آن می داند. کتابی متعلق به سالهای ۱۸۷۰ میلادی. کتابی پر از نقاشی های بسیار دقیق از گونه های پرندگان در آمریکا و لانه سازی آنها. نویسنده - یا در حقیقت نقاش- کتاب اصلی خانم جنیوا جونز است. دختر جوان دل شکسته ای که تقریبا صد و پنجاه سال پیش - دقیقا در روزهایی که زندگی یک دختر صرف نظر از شرایط اجتماعیش ٬در ازدواج ٬ خانه داری و بچه داری معنا پیدا می کرد خانواده مهربانی داشت که فهمیده بودند می توانند برای دخترشان دلیلهای دیگری هم برای زندگی تعریف کنند. ظاهرا پدر ٬ مادر و برادر جنیوا که در آن سالها معنی شغل دختر برایشان آشنا نبود خوب فهمیده بودند که برای لذت بردن از زندگی هر کسی باید یک هدف دوست داشتنی داشته باشد ٬ برایش کار و تلاش کند با شکستهاش غصه بخورد و از موفقیتهاش دلشاد شود. حالا اگر این هدفها شوهر و فرزند نبود آنقدر ها هم مهم نیست.

خانواده جونز وقتی می بینند جنیوا از به هم خوردن نامزدیش با مردی که عاشقش بوده دل شکسته و افسرده است سعی می کنند به او کمک کنند تا کاری را که دوست دارد انجام دهد. جنیوا که از بچگی عاشق از درخت بالا رفتن و دیدن لانه پرنده ها بوده تصمیم می گیرد گونه های مختلف را جمع آوری کند و با وجودی که اصلا به طور حرفه ای نقاشی مخصوصا نقاشی علمی از طبیعت را بلد نبوده ولی همه عشق و انرژیش را میگذارد در جزئیات این لانه ها. برادرش گونه های مختلف را جمع آوری می کرده و جنیوا آنها را به جزیی ترین شکل ممکن طراحی می کرده و تقاوتها و شباهتهایشان را در می آورده است.

ماجرا اما به اینجا ختم نمی شود. جنیوا در سی و دو سالگی در اثر یک بیماری عفونی از دنیا می رود. پدر ٬ مادر و برادر جنیوا هم به دلیل عشق به او و به آرزوش در تمام کردن کتاب و هم به علت شوری که که کتاب در کل خانواده به وجود آورده بوده است سالهای بعد زندگیشان را و پول و در آمد خانوادگی را صرف تمام کردن کتاب می کنند. مادر جنیوا که هیچ نقاشی بلد نبوده و چشمهاش هم ضعیف شده بوده بیشتر نقاشیها را تمام می کند. کتاب به نویسدگی جنیوا جونز و همه اعضای خانواده اش هم اکنون یکی از زیباترین و دقیق ترین آثار علمی موزه تاریخ طبیعی آمریکاست.  

من ٬ یک زن سی و دو ساله ٬ در حالی که از کار روزانه به سمت خانه رانندگی می کنم به جنیوا فکر میکنم و به دنیایی که توش عشق به زندگی موج می زند. عشق به دقیقا (( زنده بودن)) . 

لینک
۱۳٩۱/٤/٩ - نیلوفر