جنگ جهانی سوم آغاز شده است

ميخواستم امروز از چيزهای خوب بنويسم .از ميهمانی خانوادگی روز جمعه درخانه ما .از مادربزرگم .ازسلامتی مادرم از دعواهای کوچک خانوادگی مان از پخت و پز از ادبيات ازفيلم...ولی وقتی تو شب تا صبح را با دلهره سپری کرده باشی نميتوانی به چيزی به جز آن فکرکنی.۳روزبود که ما درست مثل اينکه داريم نتيجه يک بازی فوتبال را دنبال ميکنيم باهيجان پای تلويزيون مينشستيم تا ببينيم دنيا برای ما چه تصميمی ميگيرد .من از همه چيز اين دنيای خبر وسياست متنفرم ... من از سردمداران خودمان متنفرم از اروپايی ها و آمريکايی ها متنفرم ...در دنيای مدرن بعد از جنگ جهانی دوم تويا بايد مثل آنکه آنها ميخواهند باشی يا مثل آنکه اينها ميخواهند . تو به عنوان يک انسان متفکر در يک کشور درحال توسعه (اسم مسخره ای است) هيچی نيستی و هيچ کدام از معادلات اين دنيا تو را به حساب نمی آورد .تو بايد دموکراسی داشته باشی و همه اين غربيها تنها ميدانند که چطور دموکراسی برای تو مفيد است .توبايد حرف نزنی چون همه اين شرقيها ميدانند که چه چيزی بايد گفته شود .ديروز خانم مرکل آلمانی بعد از جلسه شورای حکام حرف ميزد و من تنها به آن مهندس آلمانی فکرميکردم که به محض اينکه در برابر حرف حق ما در جلسه گفت :(شما حق داريد)  از فردايش ديگر اثری از او در پروژه نبود. من دوست ندارم به اين فکر کنم که مقصر کيست... من از معادلات دنيا که جايی برای کارگر با استعداد کارخانه ما با يک دختر مريض نميبيند هيچی نميفهمم .جلوی تلويزيون می نشينی و به آتش زدن سفارت دانمارک نگاه ميکنی .به شورش مسلمانان فرانسه به پيروزی دموکراتيک حماس و به حرفهای بوش و احمدی نژاد و بن لادن . دموکراسی و ليبراليسم در دنيای مدرن به بن بست رسيده است.قوانين حقوق بشر با اين عصر اطلاعات همخوانی ندارد.ومن اينجا به انتظار تحريم و جنگ و استعمار و وطن فروشی نشسته ام و تا آخرين توانم از حق کارگر با استعداد و بی سواد کارخانه ام دفاع ميکنم .کارخانه را تا آخرين نفس سر پانگه ميدارم که او کارکند که دختر مريضش بتواند درس بخواند تا روزی قوانين جديدحقوق بشر و آزادی را او بنويسد .

لینک
۱۳۸٤/۱۱/۱٦ - نیلوفر