آن انتخاب لعنتی ... یا مدرنیته دقیقا آن چیزی که هست   

هم نسل من که باشی خوب می فهمی دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته یعنی چه . مخصوصا اگر زن باشی و پر از آرزو. آرزوهایی که از کاشتن سبزی خوردن در حیاط و آشپزی با مواد تازه برای بچه هایت شروع می شود تا مدیر فنی بودن در بزرگترین شرکت هوا فضا ادامه پیدا می کند. 

شاید برای همین بود که هم نسلیهای من عاشق کتاب معمای مدرنیته بابک احمدی بودند. یک جوری انگار بخواهی این چیزی که شبیه هیچ چیز نیست ...این حس عجیب که انگار هیچ چیز راضیت نمی کند را تعریف کنی. شاید اگر تعریفش می کردیم راه حلی برایش پیدا می شد. این را می گذاشتیم کنار جهان سومی بودن و جنگ و مشکلات ایران و فکر می کردیم بقیه دنیا کمتر از ما مشکل تعریف مدرنیته دارند. مدرنیته همان چیزی بود که آنها داشتند و ما در طلبش بودیم و فکر می کردیم لابد آنها حداقل تعریفش کرده اند. بعد که نوشته های فیلسوفهایشان را خواندیم و فیلمهای هالیوودشان را دیدیم و بعد تر که بیشتر هم نسلیهای من تصمیم به مهاجرت گرفت فهمید این دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته آنقدرها هم مخصوص ما جهان سومی ها نیست.خالا من بعد از سه سال زندگی در یک سرزمین آزاد مدرن فکر میکنم دارم دقیقا معنی مدرنیته  را میفهمم. نه اینکه بین سنت و مدرنیته راهم را پیدا کرده باشم . نه . انگار فقط فهمیده ام دقیقا چه چیز است که این طور کلافه مان می کند. 

این سخنرانی کوتاه از سری سخنرانیها ی تد ( اینجا) هفت سال پیش انجام شده است. اگر کمی با دقت به سخنرانی دقت کنید همان دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته را دقیقا حس می کنید. این سخنرانی البته ربطی به مدرنیته ندارد بلکه درباره ((انتخاب)) است. سخنران سعی دارد این موضوع رابه چالش بکشد : (( آیا داشتن قدرت انتخاب بیشتر لزوما مفید است ؟))‌ او با چند مثال می خواهد نشان بدهد که داشتن قدرت انتخاب خوب است ولی اگر گزینه ها زیاد شود نه تنها مفید نیست که در نهایت بازدارنده از پیشرفت است. او برای حرفش از شلوار جین خریدن خودش مثال می زند. او می گوید که در روزهای قدیم که تنها یک مدل شلوار جین وجود داشت به راحتی به مغازه رفته و بی دردسر یک شلوار خریده و سالها هم با خوشحالی آنرا پوشبده است. ولی وقتی چندی پیش دوباره برای خرید به مغازه می رود با انبوهی از مدلها و رنگها مواجه می شود. او می گوید زمان زیادی در مغازه مدلهای مختلف را امتحان کرده تا بهترین شلورا را انتخاب کند. او اذعان می کند که فرآیند خرید برایش بسیار پر استرس و سخت بوده و دلش برای آن روزهایی که تنها یک انتخاب وجود داشت تنگ شده است . او در آخر اما اعتراف می کند که شلوار جین دوم بسیار از اولی بهتر بوده است. 

دنیای مدرن - به معنی صنعتی- به هزاران دلیل جلوی پای ما راههای گوناگون گذاشته است و آزادی این را که بینشان انتخاب کنیم. تا اینجاش همه چیز خوب است. موضوع وقتی سخت می شود که تو می فهمی ((مسئولیت )) این انتخاب کاملا بر عهده خودت است. دنیای مدرن تنها وسیله ای هم که به تو برای این انتخاب می دهد همان آزادی است. آزادی برای این انتخاب لازم است ولی کافی نیست. و این را آنها که بین سنت و مدرنیته دست و پا می زنند نمی فهمند. یا نمی خواهند که این مسئولیت سنگین را قبول کنند. و مهم تر از همه این را قبول کنند که از بین انتخابها همیشه یکی بهترین است و یکی بدترین و باید خوب فکر کنی و یک جاهایی هم ریسک کنی و بدانی وقتی ریسک می کنی هیچ کس جز خودت مسئول نیست. 

دست و پا زدن ما برای سنت یعنی دلتنگیمان برای روزهایی که تنها یک راه وجود داشت و اگر هم خوب نبود همیشه این آزاد نبودن بود که همه تقصیرها را گردنش بیندازیم.

آنهایی که به دنیای مدرن - به زن مدرن - به خانواده مدرن- به تحصیلات مدرن - به تربیت مدرن و ... ایراد می گیرند گمانم تنها دلتنگ روزهاییند که مجبور به انتخاب نبودند مجبور به پذیرش مسئولیت انتخاب.  

تقریبا سه سال است اینجام. حالا خوب می فهمم معنی این آزادی که این همه درباره اش خوانده بودم چیست.من امروز آزاد بودن را درک می کنم. اینکه روبروم همیشه راههای زیادی هست و این منم که باید انتخاب کنم یا راه جدیدی بسازم. و این که هیچ تضمینی برای خوب و خوشحال بودن و خوشبخت شدن یا پیروز و موفق شدن در هیچ راهی وجود ندارد. تضمین مدرنیته همان انتخابهاست و همان آزادی تو در انتخاب. 

حقیقتش را اگر بخواهی اما یک حس غریب وصف ناشدنی هست در این آزادی و پذیرش مسئولیت که راه برگشتی برایت نمی گذارد. تو بی آنکه بدانی مدرن می شوی. برای تو زندگی بدون این آزادی بدون انتخاب بی معنا می شود. گیریم انتخابهات هم غلط باشد و موفق و شاد هم نباشی... تو آزادی و انتخاب می کنی.

لینک
۱۳٩۱/٥/۱٧ - نیلوفر