دوماه اول   

از زبان یک استاد دانشگاه که زمینه فعالیتش رشد و تغییرات رفتاری در نوزادان بود شنیدم که می گفت چقدر دلش می خواهد دوباره دو ماهه بشود و این بار همه چیز یادش بماند. که یعنی چقدر دلش می خواهد بداند یک کودک دوماهه اصولا چطور دنیا را می بیند. چقدر حس می کند. چقدر می فهمد و چقدر فکر می کند. اینها سوالهایی است که علم پاسخ درستی برایشان ندارد. طراحی یک آزمایش که بتواند به برخی از این سوالها پاسخ دهد بسیار مشکل است. کودک دوماهه به جز گریه کردن هیچ روش ارتباطی با دنیای بیرون ندارد و تو نمی توانی بفهمی چه فکر می کند ..چه حس می کند ...چه تصمیم می گیرد. 

آزمایشهایی هست که از روی نگاه نوزاد سعی دارند به جوابی برسند. مثلا اگر بیشتر به چیزی خیره شد شاید آن را ترجیح می دهد. ولی حتی آنها هم برای بعد از چهار ماه است که نوزاد بیشتر خیره می شود و اصولا نگاهش معنا دارد. 

کودک تازه متولد شده انسان یک سوال بی پاسخ است. 

چیزی که متخصصین مغز می دانند این است که بچه ها در این سن هر لحظه دارند سلول مغزی می سازند و از آن مهمتر نورن ها دارند جریانهای مغزی را تشکیل می دهد. انگاه که دارند مغز را سیم کشی می کنند. این که چه چیزی را به چه چیزی وصل می کنند و چرا سوال بی پاسخ است  ولی همه می دانند که این سیم کشی های مغزی پایه بسیاری از احساسات ما در آینده است و اصولا شخصیت مارا می سازد. پایه همه حسهای آینده مثل ترس- شادی- اعتماد-خوشحالی ... همه در همین سیم کشی های مغزی است که در همین روزها در پسرک دوست داشتنی من در حال شکل گیری است. 

دلم می خواست روشی بود که به نورونهای مغزش بگویم به دنیا و عشق و آفتاب اعتماد کن ... 

لینک
۱۳٩۳/٢/٤ - نیلوفر