از کتاب انسان کامل

ای درويش آراستگی بيرون به آراستگی درون کمک ميکند و نيز آراستگی درون به آراستگی بيرون.

بعد از اينکه اونقدر بزرگ شدم که بفهمم ادبيات گذشته ما چه گنجينه گرانبهاييه تازه شروع کردم به دوباره خوندن آثار بزرگ.هر جمله اين شاهکارها درهر زمان ومکانی اگه واقعا بتونی بخونيشون برای يه عمر آدم بسه .جمله ساده بالا درنگاه اول برام فقط يه حرف بود و مثل نصيحتهای سعدی برام خسته کننده .من ياد گرفتم عاشق جمله های خاص باشم.مثل :(در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد      عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد) ولی وقتی به همين يه جمله ساده فکر ميکنم ميبينم که اگه اينو واقعا ميدونستم چقدر زندگيم تا به امروزعوض شده بود. سالها طول کشيد که من بفهمم آراستگی بيرون همونقدر مهمه که اراستگی درون.که اين دوتا کنار همن. البته حالا آدم ميتونه معنی همين يه جمله ساده رو در يه عالمه کتاب درباره مديريت زمان ومديريت زندگی بفهمه حتی ميتونه بره استانداردمديريت کيفيت  ISO9001بگيره. ولی اگه واقعا به معنی همين يه جمله ساده فکر کنه ميفهمه همه اين علوم مديريتی نهايتا همين رو ميخوان بگن.که توی همه زندگی همونقدر که به ظاهر اهميت ميدين به باطن هم اهميت بدين و برعکس! به همين سادگی . علوم انسانی شايد توی اين سالها خيلی پيشرفت کرده باشه وکلی تئوريهای بازاريابی و مديريت و روانشناسی ايجاد شده باشه ولی به نظر من اين که ما همه اين حرفهای جديد رو به نوعی در آثار مهم ادبی قديم هم ميتونيم پيدا کنيم فقط  بيانگر يه مسئله است:انسان در طول اين همه سال عوض نشده.انسان همون انسانه با هموم مسائل و با همون دقدقه ها ....حتی اگه تکنولوژی زندگی خيلی پيشرفت کرده باشه.

***** 

از حرفهای استاد

(يکی از هنرهايی که انسان بايد در زندگی به اون دست پيدا کنه اينه که چه چيزهايی رو نبايد ياد بگيره! واگه به هر دليلی مجبوربه يادگيری اون شده بايد بتونه به سرعت اونا رو فراموش کنه!) 

 من فکر ميکنم ما که دوران تحصيلمون در بهبهه افاضات فرهنگی و تصميمهای پادر هوای مسئولين دو روزه بوده به نوعی با اين مسئله آشنائيم و يه جورايی ميتونيم ادعا کنيم که اين يه هنر رو تو زندگی داشتيم! کيه که درس علوم اجتماعی راهنمايی رو واقعا ياد گرفته باشه؟! يا همه اون کتابهای تعليمات دينی رو!يا ريشه های انقلاب اسلامی رو توی دانشگاه! ؟ ما در مورد همه اين مباحث نظرات خاص خودمون رو داريم که هيچ ارتباطی با اون آموزشها نداره!

 

***

رامين جهانبگلو با ماريو بارگاس يوسا يه مصاحبه کرده که خوندنش جالبه.يوسا رو نه به خاطر داستانهاش که بيشتر به خاطر سخنرانی ها و مقالاتش دوست دارم مخصوصا کتاب (چرا ادبيات؟) که ترجمه چند تا از مقالاتشه که تازگيها چاپ شده.اين مصاحبه روکه توی اعتماد ملی چاپ شده ميشه اينجا خوند:

http://www.roozna.com/Images/Pdf/10_29_11_1384.Pdf

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۱ - نیلوفر