پسرک سرايدار ما

سرايدار خانه ما مرد افغانی مهربانی است با يک همسر زيبا به اسم پروانه و ۳ تا بچه.يکی از بچه های او پسرک ۱۰ ساله ايست با چشمان براق و شيطان.او بسيار مودب و پر از انرژی است.ما کم کم داريم به حضور دائمی اش در پارکينگ عادت ميکنيم . او گاهی به جای پدرش درست سر ساعت ۹ شب درخانه ما می آيد وکيسه آشغال ما تنبلها را ميگيرد تا جلوی در بگذارد.او برای زن همسايه که مهمان دارد خريد ميکند و برای مرد همسايه در هر ساعتی از شبانه روز که مردهوس کند سيگار ميخرد.هميشه شبها ميشود اورا دراتاق کوچک گوشه پارکينگ که محل زندگی اين خانواده ۵نفری است در حال تماشای فوتبال از تلويزيون اهدايی همسايه ها پيدا کرد. او عاشق علی دايی .ويکتور شفشنکو و شبهای برره است.او در مدرسه مخصوص پناهندگان افعانی که از طرف يونسکو اداره ميشود هميشه شاگرد اول است.اگر شما خواستيد به پدرش آدرس خانه تان را بدهيد تا برای شب عيد بيايد خانه تان را (به دور از چشم اهالی ساختمان ماالبته) تر و تميز کند لازم نيست نگران اين باشيد که او سواد ندارد. پسرش آدرستان را مينويسد و بعد اينقدر برای پدر تکرار ميکند تا او ياد بگيرد.ديروز که از سرکار آمدم بعد از پارک کردن ماشين پسرک را گوشه پارکينگ پشت يکی ازماشينها روی پله ورودی حياط ديدم که سرش بدجوری پائين بود. جلوتر که رفتم ديدم دارد يک کتاب پاره و شيرازه از هم دررفته ميخواند وچنان درگير کتاب است که اصلا متوجه من نشده ...گفتم چی ميخونی و او جلد کتاب پيرمرد و دريا اثر همينگوی را نشانم داد. گفتم اين خيلی قشنگه دوست داريش؟ گفت خيلی. و چشمهايش برق زد.بهش گفتم تو شازده کوچولو رو خوندی؟گفت نه .گفتم تن تن رو چي؟گفت نه .گفت اين کتاب رو يکی از مشتريهای باباش توی خونه تکونيشون ديگه نميخواسته و داده بهش.... من از ديروز تا به حال به ليست بلند بالای کتابهايی فکر ميکنم که ميتونم به اين پسرک کوچيک سرايدارمون عيدی بدم. 

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۳ - نیلوفر