ما به آرامی متمدن ميشويم !

بقالی سر کوچه .ساعت ۶بعدالظهر.

خريدهای روزانه ام را شامل شير ماست لوبيا چشم بلبلی کره وايتکس دستمال کاغذی و... را روی ميز کنار صندوق ميگذارم .دختری که حدودا ۲۰ سال دارد قيمت همه اين مايحتاج روزانه خانه مارا توسط بارکد روی آنها وارد دستگاه ميکند و فاکتور فروش را به من ميدهد. کلا من بايد ۱۵هزار تومن به او بدهم.من ملی کارتم را از کيف پولم بيرون می آورم.او آنرا از دستگاه رد ميکند .چون دستگاه به صورت dialupکار ميکند من کمی منتظر ميشوم.بعد فيش مربوطه را امضا ميکنم .او به من ميگويد خوش آمديد و من به او لبخند ميزنم .

اين اتفاق ساده روزانه من است . ولی ديروز بعد از خروج از بقالی فکر ميکردم که توی همين يکی دوساله چقدر چيزا عوض شده:

-صندوقدار بقالی ما به جای يه پيرمرد با عرق چين سفيد حالا يه دختر جوون خوش برخورده که شايد بعد از درسش مياد اينجا

-همه اجناس حتی سبزی خوردن بسته بندی شده هم بارکد دارند

-بقالی به من فاکتوری ميده که روش اسم همه جنسهايی که خريدم با قيمتشون نوشته شده

-من به جای پول از کارت استفاده ميکنم (گرچه هنوز کارت های ما اعتباری نيست و بايد حتما توش پول باشه)

شايد حتی ۱ سال پيش هم هيچ کدوم از اين ها نبود. ميدونم که همه اينا توی همه جای دنيا حتی توی کشورهای جهان سومی هم چيزای عادين .ولی برای ما جديدن و من ميدونم اينا نتيجه زحمت يه سری آدمه . که من خيليهاشون رو ميشناسم.کسايی که تونستن روی اطرافيانشون اونقدر تاثير بذارن که باعث بشن حالا همه کارخونه ها روی اجناسشون بارکد بزنن. و اکثر مغازه ها کارت قبول کنن و دستگاههای مربوطه رو طراحی کردن و بهشون دادن. کسايی که توی ايران کار کردن ميدونن که هرکدوم از اين کارا چقدر سخته. من خوشحالم که همه اينا رو خودمون به تنهايی درست کرديم.گرچه هزينه زيادی بابتش داديم . اينا باعث ميشه من هنوزم اميدم رو حفظ کنم و فکر کنم اگه ما واقعا همت کنيم و زحمت بکشيم کارهای نشدنی هم به آرومی شدنی ميشه ..بدون اينکه کسی اين تغييرات رو حس کنه وبرای همينم موندگار ميشه ...ما راه زيادی داريم...

لینک
۱۳۸٤/۱٢/٧ - نیلوفر