آغاز ۲۸ سالگی

من امروز وارد ۲۸ سالگی ميشوم.من در آستانه ۲۸ سالگی به گذشته نگاه ميکنم ودر انتظار آينده ام . من به اين ۲۷ سال نگاه ميکنم که پراست از خاطره های شيرين.از دوستهای خوب و از خانواده مهربانم. من خوشبختم ....هنوز پرم از هيجانهای دوران کودکی . من هنوز عاشق بابا لنگ درازم هرچند ۲۸ سالم شده باشد.من هنوز با آهنگهای فيلم آوای موسيقی(همون اشکها و لبخند های خودمون) ميرقصم . من هنوز در تاريکی شبها درهنگام بيخوابی شازده کوچولو ميخوانم . من هنوز محتاج گريه کردن در آغوش مادرم هستم.من هنوز پدرم را خوش تيپ ترين مرد جهان ميدانم .من هنوز عاشقانه به شوهرم نگاه ميکنم و ته دلم ميلرزد. من هنوز برای اصلاح جهان طرحهای بزرگی دارم .من هنوز با اميد به آينده نگاه ميکنم. در اين ۲۷ سال اتفاقهای بد هم بوده اند.چه شبهايی که ازدلتنگی و تنهايی و نا اميدی تا صبح از بغض خفه شده در گلويم نخوابيده ام و چه روزهايی که از دست خودم آنقدر  عصبانی بوده ام که از حرص يک کاسه گنده بستنی خورده ام! ولی...امروز همه آنهايی که دوستم دارند تولدم را تبريک گفتند . شوهرم با نگاهی پر از عشق.مادرش با يک گلدان گل خورشيدی . مادرم با لبخند .پدرم با محبت. پدر شوهرم با آرزوی کنار هم بودن . برادرم از دور با صدای تازه مردانه شده اش. عمه ام از آلمان. مادربزرگم .خاله هايم .خاله ها و دايی های شوهرم .دوستانم از سراسر دنيا ...همه شان برايم آرزو کردند که به آروزهايم برسم.من به آروزهايم فکر ميکنم. زيادند .بزرگ و کوچکند  . بعضی هايشان آنقدر خصوصيند که به کسی نگفته ام و بعضی هايشان برای همه مردم جهان است . چه فرق ميکند؟ مهم اين است که من آدمهايی را ميشناسم که برايم آرزو ميکنند.من آرزوی آنها شده ام .... من در آستانه ۲۸ سالگی با اميد به آينده آرزو ميکنم همه خانواده و دوستانم کنارم باشند .دوستم داشته باشند برايم آرزو کنند و بگذارند من هم عاشقانه دوستشان بدارم ....

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۸ - نیلوفر