اتاقی از آن خود

کتاب اتاقی از آن خود متن کامل سخنرانی ويرجينيا ولف در يک دانشگاه دخترانه در لندنه درباره ادبيات. ويرجينيا ولف رو يه جورايی ميتونم بگم که قبل از خوندن اين کتاب نميشناختم . کتابهاش رو خونده بودم داستان زندگيش رو هم . ميدونستم بعد از خوندن در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست تا مدتها تقريبا ديوانه شده بوده و ميدونستم که آخر زندگيش چی شده ولی ديروز با خوندن اين سخنرانی تازه فهميدم که تقريبا نميشناختمش. اون اين سخنرانی رو بيش از ۶۰ سال پيش کرده و اينقدر عقايدش هنوز جديده که من اگه نميدونستم فکر ميکردم اينو يکی همين ديروز نوشته. اون درباره ادبيات جنسيتی صحبت کرده و تا تونسته همچين واژه ای رو مسخره کرده. از نظر او نه تنها ادبيات بلکه هيچ چيز انسانی ديگه ای جنسيت نميشناسه. انسان يه موجود دوجنسيه و گاهی توی هر آدمی يه جنبه از اين دو جنسيت پررنگ تر ميشه. ما نه ادبيات مردانه داريم نه زنانه (قابل توجه همه اونايی که اينروزا تو ايران ادعای ادبيات زنانه ميکنند ..همون ادبياتی که مردا اسمش رو گذاشته اند ادبيات آشپزخانه ای!)او به هيچ عنوان از ظلمهای روا رفته به زن در طول ساليان دراز تمدن بشر که باعث شده شکسپير و هومر هردوشون مرد باشن نه دفاع ميکنه و نه محکوم. من بعد از خوندن اين کتاب همش به اين فکر ميکنم که چطور ميشه اروپا ۶۰ سال پيش بزرگترين نويسنده زنش همچين عقايد جالبی رو توی دانشگاه دخترانه گفته باشه و بعد نهضت فيمينيسم به جايی برسه که از توش فيلم شهر زنان ساخته فلينی در بياد ... ولف در اين سخنرانی حرفهای جالب ديگه ای هم زده . درباره لزوم پول برای هنر . ..اون ميگه برای اينکه هنر مند بشين لازمه سالی ۵۰۰ پوند در آمد و يه اتاق از آن خودتون داشته باشين که بتونين قفلش کنين . و اين عقيده رو چنان بيان ميکنه که هر کی بخونه مطمئنا باهاش موافق ميشه ... من خوندن اين کتاب رو مخصوصا به زنا بسيار توصيه ميکنم ...

****

حنيف قريشی:

هميشه تلاش ميکردم تا پاکستانی بودنم را انکار کنم ...آنرا توهين ميدانستم و دلم ميخواست از شرش خلاص شوم .دلم ميخواست شبيه آدمهای ديگر باشم

اين نويسنده مشهور و برنده جايزه های متعدد ادبی از يک مادر انگليسی و پدر پاکستانی در لندن متولد شده.پدرش در جوانی به انگلستان مهاجرت کرده . او خودش در لندن فلسفه خوانده و مهمترين چيزی که توی اکثر آثارش ديده ميشه همين تضاد فرهنگيه.

اينا رو از مقدمه داستان (روزی روزگاری ديروز ) به قلم حنيف قريشی ترجمه ليلا نصيريها نوشتم .(از مجموعه داستانی به همين اسم که شامل داستانهای برگزيده مجله نيويورکر است)‌ ....بعد از خوندنش اول عصبانی شدم بعد دلم سوخت بعد بهش حق دادم و بعد غصه دار شدم و بعد ... برای اينهمه نسل دومی مهاجران ايرانی دنيا به طرز عجيبی نگران شدم.

****

امروز برای يه سميناری رفته بودم دانشگاه قديميم. خيلی چيزا دارم از امروز که بنويسم . باشه برای فردا ... فقط اينو بگم که متاسفانه يا خوشبختانه دلم برای اونجا تنگ نشده بود ...عجيب نيست؟

 

 

لینک
۱۳۸٤/۱٢/٩ - نیلوفر