و اين است تهران ... کمتر از ۸۰ سال پيش:

((قحطی ها ٬بلاهای آسمانی وقهر الهی نبودند بلکه غالبا تصنعی و ساختگی مالکان و اربابان نفوذ و قدرت بود که با مختصر بهانه ای (مثل کمتر سفيد بودن کوه های اطراف تهران) ٬سال را سال خشکسالی اعلام ميکردند و غله ومالکان را در هر جا جمع آوری و انبار می‌کردند و قحطی به راه می‌انداختند.هر دوسه سال يک باری قحطی و تنگی ارزاق به ميان می‌آمد.نانواييها بی آرد می‌ماندو گاهی تعطيل می‌شد.مردم در مضيقه و تنگنا قرار می‌گرفتند  و گاهی در اين قحطی ها تا يک سوم  جمعيت تهران به هلاکت ميرسيد!.در ميان اين قحطی ها سال ۱۳۳۵ه.ق نگارنده که کودکی ۵ ساله بودم شاهد وقايع بودم:کار مردم به خوردن مردار و خون و مانند آن می‌رسيد گوشت خر٬اسب٬قاطروسگ و گربه از بهترين ماکولات بود . پوست خيک و کوبيده استخوان و خيسانده برگ خشک در زمره غذاها به حساب می آمد.تا جايی که گوشت بدن اموات و اجساد مردگان وکودکان خود را ميخوردند.در همين قحطی بودکه نيمی از جمعيت پايتخت تلف شدند و اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هيزم وار به روی هم انباشته ميشد وکفن و دفن ميسر نميگرديد وقيمت گندم از خرواری چهارتومن به چهارصد تومن می رسيد و هنوز دارندگان و محتکران حاضر به فروش نبودند. شايع بود بيشتر غلات را درباريهاوپيوستگان به دربار و علما٬انبار می‌کرند و به اين قيمت ها می‌رساندند و همين ها بودند که برای گران‌تر فروختن اجناس خويش نا امنی راه‌ها را فراهم می‌کردند و مانع از ورود هر بار وبنه ای به تهران ميشدند.گذشت زمان باعث شد بعضی از اين حقايق روشن شود ازجمله پيدا شدن انبارهای متعدد گندم و جو و عدس و خرما در همين کاروانسرای سقاباشی و چند طويله و کاروانسرای ديگر متعلق به آنها و بيرون ريخته شدن پوسيده های اين دانه ها در بهار بعد.....)) 

برگرفته از کتاب :تهران قديم٬ نوشته جعفر شهری ٬جلد اول٬ چاپ اول :۱۳۵۷

 

بدون شرح

 

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۱٦ - نیلوفر