خانم هنرپيشه معروف

خانم هنرپيشه معروف٬ هم پولدار است هم زيبا. خانم هنرپيشه معروف به تازگی از آقای هنرپيشه معروف حامله است.خانم هنرپيشه معروف بسيار احساساتی است وتا به حال ۳ بار ازدواج کرده است.خانم هنرپيشه معروف لبخندش ميليونها دلار می ارزد. خانم هنرپيشه معروف چندين بارجوايز مختلف هاليوودی را برده است. خانم هنرپيشه معروف چند سال پيش در جريان فيلم برداری يکی از معروفترين فيلمهايش(که از روی يک بازی کامپيوتری معروف تر ساخته می‌شد) به کامبوج می‌رود.او در آنجا برای اولين بار می‌فهمد به جزآمريکا دردنيا جاهای ديگری هم وجود دارد که مردمانش به راحتی آمريکايی ها زندگی نمی کنند.خانم هنرپيشه معروف بعد از فيلمبرداری مدتی در کامبوج می‌ماند.او پسرک ۹ ماهه ای را به فرزندی قبول ميکندو با خود با آمريکا می‌آورد. عکسهای خانم هنرپيشه معروف در حاليکه عاشقانه پسرش را درآغوش گرفته است ديدنی است. خانم هنرپيشه معروف سفير سازمان ملل می‌شود.او در بهبهه جنگ به افغانستان و عراق سفر می‌کند اوبه چندين کشور آفريقايی سفر ميکند و دخترکی سياهپوست را هم از آفريقا خواهر پسر اولش ميکند.شما ميتوانيد خانم هنرپيشه معروف را در حالی که پسرش را بغل گرفته و دخترش را می‌بوسد ببينيد......و من .... نيازی نيست به آفريقا سفر کنم ٬ حتی به افغانستان..نيازی نيست بچه ای را به فرزندی قبول کنم واورا عاشقانه و مادرانه دوست بدارم ...من...حتی به بلوچستان هم سفر نمی‌کنم . من حتی به يکی از آن روستاهای سرد کردستان هم سفر نميکنم تا برای کودکان تنهايش قصه بخوانم وبه شان کتاب هديه دهم .می‌دانم هزينه اين سفر بسيار کمتر از سفرچند هفته پيش من به امارات است .من حتی نميدانم دفتر يونسکو در تهران کجاست .... من حتی نمی خواهم بدانم شبها به سر اينهمه کودک خيابانی تهران چه می‌آيد ...خانم هنرپيشه معروف مطمئنا از من انسان تر است .....

***

مارکز

چند روز پيش تولد گابريل گارسيا مارکز بود.او شايد اولين نويسنده ای بود که ادبيات آمريکای لاتين را به جهان معرفی کرد. گرچه هميشه به دليل جهت گيريهای سياسی اش مخالف هم زياد داشته است . نميدانم اين حرفم چقدر درست است (مطالعه من درباره ادبيات هنوز در حد زير صفر است) ولی فکرميکنم او به نوعی اولين و شايد مشهورترين نويسنده ای بود که در درجه اول يک خبرنگار بود. او هر روز برای مجله و روزنامه مطلب مينوشت .(حتی داستان می نوشت) البته ميدانم بسياری از نويسندگان در مجلات هم مطلب می نوشتند(مثلا چخوف)‌ ولی مارکز به معنای واقعی خبرنگار بود ... و من هميشه فکرميکنم همين خبرنگار بودن باعث خلق اثر استثنايی صد سال تنهايی شده است . ريتم تند خبر ... او خواندن را با مسخ کافکا آغاز کرد ... من در آثارش به غير از صد سال تنهايی ٬ گزارش يک قتل از پيش تعيين شده را هم بسياردوست دارم ...او چندی پيش داستان زندگيش را هم نوشت که خواندن آن کتاب را (که به فارسی هم ترجمه شده) به علاقمندان ادبيات بسيار توصيه ميکنم... شما ميتوانيد چکيده ای از همه آثار مارکز را در آن کتاب ببينيد که بسيار شگفت انگيز است ... خلاصه ای از زندگينامه مارکز را ميشود اينجا خواند:

http://www.ghabil.com/article.aspx?id=553

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۱٧ - نیلوفر