روز جهانی زن در آرايشگاه سرکوچه ما

در فضای دم کرده آرايشگاه ٬من در انتظار نشسته ام درحالی که  مقاله ای درباره نهضت فيمينسم در ايران می‌خوانم که شرق به مناسبت روز جهانی زن چاپ کرده است. دارم سعی می‌کنم بفهمم چقدر با نويسنده مقاله موافقم و چقدر مخالف که نوبتم می‌شود. آرايشگر من ٬دختری هم سن و سال خودم است بسيار زيبا.برای اينکه حرفی زده باشم به او می گويم که لاغر شده است(اين جمله در فرهنگ زنان ايرانی مطمئنا به معنی اين است که چقدر خوشگل و تودل برو شده ای!)‌ سرش را تکان می‌دهد که ای بابا ... بعد ساکت می‌شود. چشمهايم را باز می‌کنم و او را درحالی که دارد با ابروهای من ور می‌رود نگاه می‌کنم .چشمهايش خيس اشک است و غم فراوانی از چهره اش می‌ريزد. کنجکاوی رهايم نمی‌کند٬سعی می‌کنم ازش بپرسم که چرا ناراحت است....و انگار که همه حرفهايی که در گلويش گير کرده باشد ٬ به يک باره بيرون بريزد شروع می‌کند به صحبت.از محيط بد کارش می‌گويد از سختگيريهای مديره آرايشگاه که شب عيد حتی به او اجازه خريد برای دختر کوچکش را نمی‌دهد.از زنهايی که به خاطر انعامی که به او می‌دهند از او انتظار دارند هر کاری برايشان بکند از حرفهای بدی که پشت سرش هميشه در آرايشگاه می‌زنند(او از شوهرش جدا شده است)‌ ...سعی می‌کنم به او دلگرمی بدهم که:خب همه جا همينه ...کار کردن سخته ديگه ...توی محل کار منم از اين چيزا هست ...ولی او قاطعانه جواب می‌دهد نه! کار کردن با زنا از همه چيز سخت تره...

و من نمی‌توانم به اين فکر نکنم که امروز روز جهانی زن است.که نهضت فيمينيسم در ايران در چه حال است...در بخش حقوقی به دنبال حق حيات زنان(ديه نصفه ای که به زنان تعلق می‌گيرد)‌در بخش فعاليت اجتماعی به فکر ورود به ورزشگاه فوتبال و در بخش خانواده به دنبال نصف کردن کارهای خانه با مرد ....من به همه اين فعاليتها احترام می‌گذارم ولی آيا به عنوان يک زن حق دارم اين جنبش را نقد کنم؟آيا حق دارم بگويم که آرايشگر من حق دارد؟که زنها بدترين دشمن زنها هستند نه مردها؟ آيا حق دارم بگويم که همه آن مردهای بد ٬‌در دامان همين زنها تربيت شده اند؟ آيا حق دارم بگويم در کنار همه اين فعاليتها(که اميدوارم روزی به نتيجه برسد)‌ کمی هم به خودمان فکر کنيم؟ خودمان را بيشتر دوست بداريم؟فرزندان بهتری تربيت کنيم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک
۱۳۸٤/۱٢/۱٩ - نیلوفر