ادبيات ايران درگرو تربيت سمپاد

سالها پيش٬آن روزها که هنوز به شوق مدرسه از خواب بيدار می‌شدم٬ آن روزها که هنوز حس می‌‌کردم زندگی آغاز نشده است٬آن روزها که درکنار همه جور آدمی سعی می‌کردم دنيا را بشناسم ٬ مدرسه ما چند نشريه داشت. چند تايی از آن متعلق به خودمان بود ويک نشريه هم بود که از طرف سازمان(سمپاد)‌ منتشر ميشد. در اين نشريه تا جايی که يادم هست٬ اخبار مربوط به مدارس سازمان را می‌نوشتند و موفقيتهای آنها را و چند تا مصاحبه بود و يک قسمت ادبی هم داشت . فکر ميکنم سال دوم دبيرستان بوديم که در يکی از صفحات اين نشريه (که اگر اشتباه نکنم فصلنامه بود) داستانی چاپ شد که در انتهای آن نوشته شده بود ادامه دارد... بچه های مدرسه ما طيف گسترده ای از آدمها با انواع مختلف افکار و اهداف را در بر ميگرفت.خيلی ها داستان راخواندند و ازکنارش گذشتند .خيلی ها اصلا آن را نخواندند ..عده ای از آن بی نهايت بدشان آمد٬عده ای عاشق آن شدند و بی صبرانه منتظر شماره بعدی ٬و شايد تعداد کمی مثل من کنجکاو شدند که اين داستان از آن کيست؟ ما دو گروه آخر در همه شماره ها داستان را دنبال کرديم ... داستان بسيار طولانی شد و نشريه ديگر ادامه آن را چاپ نکرد ولی ما در نمايشگاه کتاب سال سوم دبيرستان در غرفه سمپاد کتابش را خريديم. اسم داستان بود :ارميا .اثر رضا اميرخانی و حکايت پسر جوان با استعدادی بودکه دانشگاه را به قصدجبهه ول می کند و بعد از چند ماه ايران قطعنامه را می پذيرد و بعد مراسم مرگ امام و سرگشتگی و بی هدفی اين پسر ... آن روزها فکر نمی کردم اين نويسنده با اين خط فکری خاص و استعداد خوب نوشتن و صد البته تربيت شده سمپاد٬ روزی رئيس انجمن قلم ايران بشود و به نوعی بخواهد ادبيات ايران را هدايت کند و به سمت وسوی خاص همفکرانش ببرد. مصاحبه با رئيس انجمن قلم ايران را می توانيد در دو قسمت در شرق بخوانيد:

http://www.sharghnewspaper.com/841221/html/litera.htm

http://www.sharghnewspaper.com/841222/html/litera.htm

ای کاش اين سمپادی عزيز کمی حس می کرد ادبيات٬ هنر است و هيچ انسانی در هيچ مقطعی از تاريخ نتوانسته است که هنر را کنترل کند و يا سمت و سو و هدف خاصی بدهد .ای کاش اين آدم با استعداد به جای اينکه بخواهد ازچيزی دفاع کند مثل همان روزها حرف دلش را می‌زد ...مطمئنا اگر حرف خوبی باشد باقی می ماند. و ای کاش به هنرمندان واقعی اين عرصه در ايران٬به همه پيشکسوتان ٬احترام می گذاشت ....هيچ جوانی هرگز بدون پشتوانه گذشتگانش پيروز نشده است. اينکه بدانيم اکثر اين هنرمندان واقعی در چه شرايط سخت اقتصادی ای زندگی می کنند کار ساده ای است. ای کاش انجمن قلم به جای سعی در سمت و سو دادن به هنر(که بی شک نا موفق است) به راستی به حقوق صنفی اين هنرمندان توجه ميکرد.

سمپادی عزيز... به اميد آن روز.

 

لینک
۱۳۸٤/۱٢/٢٢ - نیلوفر