آنفولانزای مرغی در آپارتمان ما

ظهر جمعه بود.ما بعد از خوردن مقدار بسيار زيادی از تاس کباب لذيذ دست پخت مادر شوهر نازنين٬ هرکدام گوشه ای ولو شده بوديم که زنگ به صدا در آمد. همسر گرامی و پدرش هردو نيم چورت(؟!) شان پاره شد . پشت در ٬پيرزن همسايه با روسری کج وکوله ٬مانتويی با دکمه های باز وصورتی بسيار نگران ايستاده بود. همگی فضوليمان گل کرد که بدانيم او ساعت ۲ ونيم ظهر جمعه از ما چه می خواهد. با صدايی نگران به پدر شوهر من(که مدير ساختمان است) گفت: بايد برای اين آنفولانزای مرغی سريعا کاری بکنيم! ....(کدوم آنفولانزای مرغی؟! کسی در ساختمان آنفولانزای مرغی گرفته؟!) ...(نه هنوز ولی با اين وضع همين روزا ميگيره!)‌و بعد شروع به توضيح (اين وضع)کرد: راهروی نور گير توالتهای ساختمان ٬ که مثل همه آپارتمانها به پشت بام باز می شود٬ هميشه و در تمام فصول سال مهمانخانه کبوترهايی است که به دنبال خانه  می گردند.شما در هر ساعتی از روز که -شرمنده٬زبانم لال!-٬ به توالت تشريف ببريد ٬ صدای بال زدنهای آنها٬ بغ بغو کردنهای آرام و يا بلندشان و گاهی هم جيک جيک جوجه هايشان را  از دور ميشنويد.پيرزن همسايه ما ظهر جمعه بعد از شندين اين صداهای هميشه تکراری ٬ناگهان سرحساب شده است که اين پرندگان مطمئنا ناقل آنفولانزای مرغی هستند و ويروس را به توالت همه خانه ها منتقل می کنند و همه ما به زودی خواهيم مرد! او ابتدا به سرايدار مراجعه ميکند ولی سرايدار دل نازک ما هيچ حاضر نميشود لانه آنها را خراب و خانواده آنها را آواره کند که پيرزن دست به دامن ما(مديريت ساختمان می شود)‌ . او می خواست که ما به سرعت همه لانه ها را خراب کنيم و حاضر نبود حتی تا فردا هم صبر کند. کم کم اهالی ساختمان ٬ که فصولی را به خواب ظهر جمعه ترجيح داده بودند هم جمع می شوند.ما همگی به محل حادثه! يعنی پشت بام ٬می رويم.سرايدار دل نازک دوباره حرفش را تکرار می کند. صداهايی از جمع به گوش ميرسد:..گناه دارن ...آخی...طفلکيها...بابا اينا سالمن...کدوم آنفولانزا بابا... جوجوها رو ... ولی پيرزن هنوز روی حرفش ايستاده است. سرايدار ميگويد :خانوم خودت خراب کن که گناهشم گردن خودت باشه .پيرزن مدتی به لانه آنها از بالا نگاه ميکند .به چشمهايش نگاه ميکنم.به جوجه های کوچک خيره شده است . بعد از مدتی سرش را بالا می آورد. با عصبانيت روسريش را صاف ميکند و از در پشت بام خارج می شود و در حال رفتن می گويد: به من چه؟ شماها که بچه دارين بايد نگران باشين نه من . ما مدتها در پشت بام ميمانيم بر سر دوراهی که چه کنيم. نهايتا قرار می شود تا بزرگ شدن جوجه ها صبر کنيم. سرايدار قول داده است هر روز سر بزند و وقتی موقعش رسيد لانه را خراب کند و در مهمانخانه اين ناقلين آنفولانزای مرغی را برای ابد ببندد.

لینک
۱۳۸٤/۱٢/٢۳ - نیلوفر