کتاب سال ۸۴:

اين روزها همه جا دارند بهترينهای سال ۸۴ را انتخاب می‌کنند.از بهترين فيلم گرفته تا بهترين وبلاگ.ديروز به اين فکر می کردم بهترين کتاب سال ۸۴ کدام بود. حقيقت اين است که امسال من خوشبختانه توانستم کتابهای زيادی را بخوانم ولی اکثر آنها آثار کلاسيک و معروفی بود که تا به حال نخوانده بودم و آنقدر همه شان عالی بوده اند که نمی توانم درباره هيچ کدام نظری بدهم برای همين سعی کردم برروی کتابهای چاپ شده در سال ۸۴ فکر کنم ...و تنها يک کتاب بود که می‌توانم با قطعيت بگويم کتاب مهمی بود.منظورم اين نيست که کتاب خوبی بود يا بد .منظورم اين بود که بسيار مهم بود.کتابی که در اين وانفسای فرهنگی چند بار چاپ شد و آنقدر درباره اش حرف زده شد که من شنيده ام از نقدهايی که بر اين کتاب نوشته اند هم يک کتاب در آمده(که من نديدم)‌.منظورم کتاب (نوشتن با دوربين- گفت و گوی پرويز جاهد با ابراهيم گلستان)است.و تا قبل از اين کتاب نسل من چقدر ابراهيم گلستان را می‌شناخت؟ اقرار می‌کنم تا همين ۷-۸ سال پيش فقط ميدانستم او يک مرد زن دار بوده که فروغ عاشقش شده همين!. و تنها بعد از ديدن فيلم(خانه سياه است)‌فروغ بود که فهميدم چيزی به اسم استوديو گلستان بوده و فيلمهای مهمی هم ساخته . (اسرار گنج دره جنی)‌را ۴ سال پيش ديدم و (خشت و آينه )‌را پارسال. و تازه همين ۲ سال پيش بود که فهميدم گلستان داستان هم می‌نوشته و چندتايی از آنها را که به لطف دوران طلايی وزارت ارشاد تجديد چاپ شده بود خواندم.اينها را گفتم که بگويم چقدر از قضيه پرت بودم. من نميدانستم گلستان اولين مترجم فالکنر به فارسی بوده.و نميدانستم چندتا از فيلمهای شاهکارش مربوط می‌شود به فيلمهای مستندی که از شرکت نفت در سالهای بعد از ملی شدن نفت گرفته .و نميدانستم خبرنگار شبکه NBC بوده درست در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲.

گلستان مثل همه هنرمردان پير٬ در ۸۰ سالگی٬بد اخلاق و بی حوصله است. چندين بار در طول مصاحبه به پرويز جاهد می‌گويد:(مزخرف ميگی عزير من٬مزخرف می‌گی جوان!)‌  و اين جمله ای است من در طول يک سال گذشته بارها و بارها از استاد پير داستان نويسی خودم هم شنيده ام‌ و برايم آشناست.و حقيقت اين است که ما جوانها اگر هم مزخرف بگوييم دليلش اين است که گذشته را نمی‌شناسيم . چقدر چنين کتابهايی لازم است که گذشته را برای ما باز کند. گلستان همه چيز را نقد می‌کند:سينما و فيلمفارسی و منتقدهايش را در آن دوره٬حکومت شاه٬حزب توده و جريانات جدا شدن خليل ملکی .شرکت نفت ايران٬شرکت شل و شرکت نفت انگليس٬ هدايت٬آل احمد٬‌شاملو ٬ دريابندری ٬و از همه مهمتر روشنفکری در ايران . من با همه حرفهايش موافق نيستم ولی همه حرفهايش بسيار شنيدنی است برای داشتن درک بهتر از کشورمان . از دو تا از جمله هايش خيلی خوشم آمد:(از روی کتاب نمی نويسم٬آنچه يادم مونده مينويسم)

-روشنفکر کيه؟ هرکی کتاب و مجله خوند و زبان بلد بود و يه چيزايی هم نوشت ميشه روشن فکر؟نه!‌روشنفکر اونه که بشينه و فکر کنه!

-مشکل مردم ما کم سوادی و بی سوادی و مدرنيته و سنت و مذهب و اينا نبود مشکل نبود شعور بود !.حتی توی درس خونده ها.

شايد حرفهای او برای بسياری گران تمام شده(که اين همه نقد از اين کتاب هم گواه همين است)‌و چه خوب که اين بحثها باز شده است تا از درون آن شناخت بهتر ايرانی بيرون بيايد. ميدانم انتشار اين کتاب محصول دولت قبلی است و چنين کتابی در اين دولت شايد هيچ وقت اجازه چاپ نمی يافت .برای همين با وجود همه ايرادهايی که به کتاب وارد می دانم اين کتاب را مهمترين کتاب سال ۸۴ ميدانم و به همه جوانها توصيه می‌کنم آن را بخوانند .

لینک
۱۳۸٤/۱٢/٢٦ - نیلوفر