چالوس در امنيت

برای ما متولدين بعد از بهمن ۵۷ ٬‌ خيلی چيزها معنی اصلی خودشان را ندارند.به عنوان مثال در همه جای دنيا٬پليس ٬به جز برای خلافکاران٬‌معنی امنيت و خاطر جمعی را می‌دهد و شما باديدن ماشين پليس هميشه نفس راحتی می‌کشيد.ولی برای ما ٬ چه خلافکار باشيم و چه نباشيم ٬ پليس و نيروی انتظامی به معنی دردسر و اذيت است. ولی من با خوشحالی تمام اعلام می‌کنم که امسال برای اولين بار از ديدن پليس نه تنها نترسيدم بلکه کمی هم احساس امنيت کردم . جاده زيبای چالوس درست از تونل خروجی کرج تا سه راهی کمربندی چالوس-نوشهر٬‌پر بود از ماشينهای بنز پليس و جوانهايی ٬خندان ٬با لباسهای سفيد پليس.آنها قدم به قدم برای ماشينهای قطارشده در پيچ و خم جاده دست تکان می‌دادند و نميگذاشتند کسی خلافی بکند. آدمهايی هم از شخصيتهای معروف کارتونهای نيروی انتظامی(‌نيروی انتظامی چندی است که کارتونهای آموزشی در تلويزيون نشان می‌دهد که شخصيتهای آنها يکسان است. شخصيتهايی که کارهای خلاف می‌کنند بعد به دام پليس می‌افتند و بعد متنبه می‌شوند...اين کارتونها بسيار مورد توجه بچه ها قرار گرفته) با لباسهای عروسکيشان برای ماشينها دست تکان می‌دهند و به نوعی از بچه ها می‌خواهند که از راننده ماشين خواهش کند که سبقت غير مجاز نگيرند و يا ويراژ ندهند...همه اينها باعث شد ما در شلوغ ترين روزهای ممکن ٬‌در حالی که بيش از ۴ مليون نفر از تهران به استان مازندارن سفر کرده اند٬يک سفر دوروزه لذت بخش داشته باشيم و  همه زيبايی های جاده چالوس ٬ از سد کرج و رودخانه خروشان و گچسر و دوراهی ديزين و کوههای برفی گرفته تا آش رشته هيزمی دم تونل کندوان و دل و جگر در سياه بيشه و پيچ و خمهای در دل کوه و دره و سبزی کوها درست بعد از مرزن آباد ٬ را ببينيم و کيف کنيم . خسته نباشيد به همه جوانهای پليس که در بهترين تعطيلات ٬ به جای ماندن کنار خانواده هايشان برای راحتی ما ساعتها در سرما ايستاده بودند ....

***

باغبان راستگوی معتاد ما

می‌خواهيم به مرد باغبان شهرک٬‌برای گلکاری و وجين علفهای هرزو کود دادن و کاشتن گلهای فصلی پول بدهيم تا زمانی که ما در ويلا نيستيم او به باغچه ما برسد و آن را تر و تازه نگه ‌دارد. قيمت همه اين کارها ٬به علاوه پول خريدن گل و کود و سم و ...را برای ۶-۷ ماه آينده حساب می‌کنيم و می‌گذاريم کف دستش. باغبان ما که جوانی است از اهالی دزدک(يکی از دهات کوههای نوشهر)‌ دست دست می‌کند و پول را نمی‌گيرد. ما خيال می‌کنيم که می‌خواهد قيمت را بالا ببرد و شروع می‌کنيم به چانه زدن . باغبان لب پائينش را می‌گزد باز من و من می‌کند و پول را می‌گيرد . ولی هنوز ايستاده و به ما نگاه می‌کند. دودل است. ما پيش خودمان به اين دهاتی هايی که تهرانی های ويلادار شمال خرابشان کرده اند فحش می‌دهيم و فکر می‌کنيم که بايد پی يک باغبان ديگر باشيم که به حرف می‌آيد:( آقای مهندس٬ توروخدا پول ۷-۸ ماه رو يه جا به من ندين ...)ما با تعجب نگاهش می‌کنيم. او جلوتر می‌آيد و آرام٬طوری که کس ديگری نشنود در گوش ما می‌گويد :( آخه اگه همه پول رو الان بهم بدين ميروم همه اش رو دود می‌کنم بعد پول ندارم براتون کود بخرم و گل بخرم و وجين کار بيارم.... بذارين خرد خرد بهم بدين ...خواهش می‌کنم....) ما دلمان برای اين باغبان راستگوی معتادمان بسيار می‌سوزد ولی چه کنيم که مجبوريم بيرونش کنيم ....

لینک
۱۳۸٥/۱/٤ - نیلوفر