از دشتهای سبزوار تا ساحل حمامه

من در سرمای زمستان بيابانهای اطراف سبزوار گرفتار شده ام. من همراه ايلياتی های بيابانگرد فکر آذوقه زمستانم تا شترها و گوسفندهايم تا بهار سال بعد دوام بياورند .من همراه مارال و گل محمد عاشق شده ام . من همراه همه زنهای ايل عصرها تنور به راه می اندازم و نان میپزم .من از نامردی همه اربابها و از ضعيفی همه رعيتها خونم به جوش آمده است . من ٬ در دشتهای کليدر گم شده ام ....

من همراه ۵ جلد باقی مانده رمان ۱۰ جلدی و بی نظير کليدر راهی سفر هستم. اولين سفرم به قاره آفريقا. ما قرار است فردا وارد شهر تونس در کشور تونس در شمالی ترين نقاط آفريقا شويم. و در شهر ساحلی و توريستی حمامه يک هفته اقامت کنيم. چيز زيادی از تونس نميدانم جز اينکه مردمش عرب و مسلمانند و سالها مستعمره فرانسويها بوده اند. نمی‌دانم چقدر به اينترنت دسترسی داشته باشم ولی سعی می‌کنم گزارشهای سفرم را بنويسم....اولين گزارش سفرم اينگونه آغاز می‌شود :

روزی که آژانس هوايی بخت برگشته برای ما بليط صادر کرد٬ هيچ گمان نمی‌کرد که هيات دولت درست روز آخر سال تصميم بگيرد امسال ساعتها را جلو نکشد!‌ ولی متاسفانه شرکتهای هواپيمايی بين المللی که ساعتشان را با تصميمات يک شبه هيات دولت ما عوض نمی‌کنند!به همين دليل پرواز ما يک ساعت زودتر از ساعت قيد شده روی بليطمان انجام می‌شود که در نوع خودش اتفاقی کاملا بامزه و خنده دار است که تنها در ايران اتفاق می‌افتد!

لینک
۱۳۸٥/۱/٥ - نیلوفر