ازدر و ديوار ايرانی می‌بارد

امسال به لطف آژانسهای مسافرتی ٬در طول تعطيلات ۱۴ روزه عيد ٬ درحدود ۳۰۰۰ ايرانی وارد خاک تونس شدند! روزهای آخر مغازه دارها همه فارسی دست وپا شکسته حرف می‌زدند. تونس برای ايرانی ها يه چيزيه مثل دوبی منهای خريد!‌ (گرچه ايرانی ها از هرنوع بازاری بالاخره نميتونندکه بگذرند) من شرط می‌بندم که تا يکی دو سال ديگه ازاين کنسرتهای خواننده های لس آنجلسی توی تونس هم برگزار بشه. مخصوصا که اين فصل برای تونس به علت خنک بودن هوا خيلی سوت و کوره و اونا دارن کلی حال می‌کنن با اين توريستهای جديد! که از روز دوم و سوم اقامتشون وقتی ميبينن که هيچ چيزی برای خريد وجود نداره (نه مرکز خريدی نه مارک معروفی نه حتی صنايع دستی درست و حسابی ای) شروع می کنند به خرج کردن پولهاشون برای تفريح . و تونسی ها هم حسابی تحويلشون می‌گيرند .برعکس کشورهای ديگه عربی که با ايرانی ها خيلی ميونه خوبی ندارندوبرعکس اروپايی ها که ايرانی ها رو تحويل نمی گيرند در تونس همه عاشق ايرانيها هستند.توی اين ۱۴ روز انواع آهنگهای ايرانی (از نوع لس آنجلسی) در تمام شهر حمامه و تونس توی مغازه ها و رستورانها پخش می‌شد و توی لابی همه هتلها بزن و برقص ايرانی برپا بود تا ساعت ۲صبح!

تور ليدر های عصبانی

همه تورليدر های ايرانی ٬ که از سراسر ايران مردم رو به تونس آورده بودند چند خصوصيت مشترک داشتند.همه فرانسه روخوب بلد بودند. همه ليدر تورهای خارجی ها در ايران بودند در بقيه اوقات سال و همه بسيار عصبانی بودند.البته اين عصبانيت دليل بسيار منطقی ای داشت. شهر حمامه بدون داشتن هيچ اثر تاريخی و فقط داشتن ساحل٬ دارای ۱۲ هزار تخت برای توريست است در حالی که اصفهان تنها دوهزار تخت برای توريست داره.اکثر ايرانی هايی که برای تعطيلات به تونس اومده بودن فقط به دنبال رقص و شنا بودن وقسم می‌خورم ۹۹ درصدشون تا به حال موزه ايران باستان رو نديده بودن. تورليدر ما يک مرد مشهدی بود به اسم جعفر که ديوان حافظ رو به فرانسه حفظ بود. جعفر در حالی که از عصبانيت با دندونش سيبيل بلندش رو می جويد به من و شوهرم که می خواستيم بريم خرابه ها ی روم باستان رو در ۱۸۰کيلومتری حمامه ببينيم می گفت: برين. دوتايی برين ! اين جماعت که شيرازشم به زور ميان!. جعفر وقتی يه کم بيشتر با ما خودمونی شد گفت: امسال به دليل اين هوچی بازيهايی که راه افتاده ٬ تعداد توريستهای خارجی ايران ۸۰درصدکم شده. ديگه کسی نمياد. ببين اين تونسی های فقير ٬ از اين هيچيشون برای خودشون چه توريسمی درست کردن؟ نفت سرمايه ماست ولی تموم ميشه.حتی انرژی هسته ای هم تموم ميشه و خطر داره .ولی خرابه های شوش و تخت جمشيد و اصفهان و يزد و... اينا هيچ کدوم تموم نميشه و اينا بيشتر از نفت برای ما درآمد ميتونه داشته باشه ... جعفر ازکشور تونس و از همه ايرانی های مسافر اون عصبانی بود.

وقتی تو نه فرانسه بدانی و نه عربی و او نه فارسی بداند و نه انگليسی

ساعت ۲ بعداز نيمه شب.جمع ۸ نفری ما در حال بگو بخند وارد لابی هتل می‌شود .همه خسته وخواب آلودند ولی جلوی هم کم نمی آورند. همسرگرامی و دوستش با چشمهای قرمز و پف کرده دارند تصميم ميگيرند فردا صبح ٬ با دوربين و سه پايه بروند و از طلوع آفتاب در کنار دريا عکس بگيرند(همه ما پوزخند می‌زنيم!)‌ ولی مشکل اين است که طلوع آفتاب چه ساعتی است . دوست همسر گرامی به سمت ميز اطلاعات هتل می‌رود و به انگليسی از مرد پشت ميز می پرسد:ببخشيد ٬ ما می‌خواهيم بدانيم طلوع آفتاب چه ساعتی است.مرد تونسی با لبخند بسيار مودبانه ای می‌گويد:يس! يس!  . شليک خنده ما به مرد می‌فهماند که کلا هيچی از حرفهای ما نفهميده است . بعد همه ما سعی ميکنيم با دست و پانتوميم يه او منظورمان را حالی کنيم: مستر! سان! (بعد با دست روی هوا خورشيد می‌کشيم!)‌ . رايز(‌بعد دستمان را از پائين به بالا می آوريم !)‌ تايم(بعد به ساعت مچی مان اشاره می‌کنيم)‌ ..... حدود يک ربع بعد مرد فلک زده منظورما را می‌فهمد . اين اتفاق يکی از اتفاقات هر روزه ما در تونس بود!(به عنوان خاتمه بگويم که همسر گرامی و دوستش فردای آن روز تا ساعت ۹ ونيم صبح خواب بودند وطلوع آفتاب و عکس و ... کلا فراموش شد!)

درهای آبی

در شهر تونس ٬ بالای تپه زيبايی نشسته ايم.روبرويمان دريای مديترانه است و پشت سرمان خانه های محلی تونسی که روی تپه کنار هم چيده شده اند و مثل ماسوله خودمان از تپه بالا آمده اند. اين خانه ها همه سفيد و يک طبقه اند با پنجره های چوبی و پشت دری های چوبی درهای چوبی و همگی به رنگ آبی. اين رنگ آبی درها و پشت دری ها در کنار سفيدی ديوارها و آبی دريای مديترانه زيبايی عجيبی به اين منطقه از شهر داده است.به روايتی می‌گويند دليل آبی بودن همه پنجره ها و درهای شهر اين است که پشه ها ازاين رنگ بدشان می‌آيد.

چای تونسی

توصيه اکيد می‌کنم درتونس هرگز چای نخوريد! اينجا کلا چای ونعناع را با هم می‌خورند(چای خالی معنا ندارد)‌بعد همان موقع دم شدن آن را تا می‌توانند شيرين می‌کنند و بعد هم دانه های صنوبر در ليوان چای می‌ اندازند که اين ترکيب بينهايت بد مزه است!

زنهای چوپان

ما همگی سوار بر موتورهای ۴ چرخ فرانسوی به يک تور دوساعته در مزارع نزديک حمامه رفته ايم.پسر جوانی از جلو ميرود وما از عقب او در تپه ها و گندمزار و زمينهای جو و باغهای پرتقال و زيتون پيش ميرويم .زنهای مزرعه دار برای ما دست تکان می‌دهند. لباسهايشان رنگی و بلند است و همه روسری به سر دارند.بچه ها با صورتهای آفتاب سوخته و لباسهای کهنه به دنبال موتورهای ما می‌دوند. فقر ٬فقر٬فقر... مردم روستايی اينجا بسيار فقيرند.از مزارع خارج ميشويم حالا در تپه ها موتور سواری می‌کنيم .تپه هايی که در بهار پرند از علف برای گله های گوسفند و گاو. زنهای چوپان برای ما دست تکان می‌دهند ولی وقتی می‌خواهيم ازشان عکس بگيريم رو می‌گيرندو می‌روند. پسر راهنمای ما بعد از تمام شدن اين تور دوساعته بسيار زيبا ٬ مارا کنار خانه روستايی اش پياده می‌کند و بعد قسمتی از پولی را که از ما گرفته است به عنوان باج به پليس می‌دهند...فقر٬ ظلم و بيماری ... حکايتی تکراری ....

سورتمه سواری در لابی هتل

چه صبری دارد اين مدير هتل! در تور ما حدود۱۲ پسر بچه ۶-۷ ساله بسيار بازيگوش هستند از نقاط مختلف ايران. پدر مادرها کلا همه اين بچه ها را به امان خدا ول کرده اند و خودشان معلوم نيست که کجا هستند.اين جمع به قول يکی از دوستان مثل يک بسته! اورانيوم غنی شده در لابی هتل می‌دوند٬ کشتی می گيرند٬ لگد می‌زنند و داد ميکشند! ولی چون همه اين کارها تکراری شده است ميروند به سراع مبلهای لابی! هر ست از مبلهای چيده شده در لابی يک چهارپايه چرمی داد. با پايه های چوبی که با نيروی کمی روی سنگفرش کف هتل سر می‌خورد. ۱۲ پسربچه ايرانی با ۱۲ چهارپايه چرمی در لابی هتل به مدت ۱ ساعت سورتمه سواری می‌کنند! گارسنها و مامورين هتل با چشمان گرد شده يه اين صحنه نگاه می‌کنند. دردلشان چه می‌گذرد خدا می‌داند!

لینک
۱۳۸٥/۱/۱٥ - نیلوفر