تاريخ درباره ما چه خواهد گفت؟

در تمام دوران تحصيلم٬ تاريخ ٬درس شب امتحان و و به زور خواندن بودو چون هرگز حافظه خوبی نداشتم٬‌هيچ وقت نمره جالبی هم نميگرفتم.پادشاهان را با هم قاطی می‌کردم و هيچ جنگی را درست حفظ نمی‌شدم. بعدها که دانشجو شدم هم وقتی سن و سال داران فاميل در ميهمانی ها بحث تاريخی پيش می‌کشيدند من به آرامی از بحث خارج می‌شدم. نمی‌دانم اين مشخصهء فنی بودنم بود يا کتابهای بی سر و ته تاريخ دبيرستان.مخصوصا در حوزه تاريخ معاصر.مدتها طول کشيد تا علاقه بی اندازه ام به ادبيات داستانی راهش را در حوزه تاريخ پيدا کرد. خواندم و خواندم و خواندم ..از هزار و يک شب گرفته تا شاهنامه و جنگ و صلح و کم کم ادبيات جای تاريخ را در من باز کرد.و امروز با ولع فراوان تمام آن چيزهايی را که بايد در نوجوانی ياد می‌گرفتم ٬‌می‌خوانم.و تازه دارم جهان و ايران را می‌شناسم. من تازه دارم تاريخ سرزمينم را می‌شناسم . من مغولها را و پادشاهان صفوی را و مردم ايران را در همه اين دورانها می‌شناسم. من قاجار را می‌شناسم و با تمام وجود دارم مشروطه ايرانی را می‌خوانم. من دارم سعی می‌کنم بفهمم چی شد که رضاخان آمد و چی شد که رفت. من کودتای ۲۸ مرداد را موشکافی می‌کنم .نه در قالب چند جمله که در حوزه ادبيات. که به گمانم٬ادبيات (مخصوصا ادبيات داستانی)‌ چکيده وجود مردم دوران عصر خودش است.همه اينها را گفتم تا به امروز برسم. امروز که مردم سرزمينم درگير قضاوتهای هرروزه اند در باب دولتمردانشان و شايد عده ای با انصاف تر درباب خودشان. من امروز به جرات روی اين جمله نخ نما شده تاکيد می‌کنم که گذشته٬ چراغ راه آينده است. من٬ در جای جای تاريخ معاصر ايران به روشنی تمام اتفاقات امروزه را می‌بينم. مردم شناسی ۱۲۰ سال پيش با مردم شناسی الان شباهت های عجيبی دارد .خواندن تاريخ دارد به من می‌آموزد درباره همه مسائل٬قبل از اينکه انگشت اتهام را به سوی بيگانگان٬تازه به دوران رسيدگان و يا قدرتمندان وقت بگيريم اول از همه از خودمان شروع کنيم. ( من چه کردم؟؟؟آيا درست بود؟آيا درست است؟)‌

من تاريخ معاصر ايران را می‌خوانم و درباره گذشتگانم قضاوت می‌کنم و می‌دانم روزی فرزندم هم تاريخ عصر مرا می‌خواند. تا آن روز نخواهيم دانست که چه کرده ايم چرا که قضاوت٬‌هميشه و تنها٬ با تاريخ خواهد بود .

لینک
۱۳۸٥/۱/٢٤ - نیلوفر