نوبرانه بهار

گرچه می‌دانم برای نوبر کردن ميوه های بهار يه کم دير است ولی من در تعطيلات آخر اين هفته همه اين ميوه ها را با هم نوبر کردم: چاقاله بادوم شور(‌دو تا پسر دست فروش با يه گاری کنار خيابون وايستاده بودند و روی چاقاله بادومهاشون آب می‌ ريختند که بيشتر از دور به آدم چشمک بزنه)‌ هندوانه(خونه عمو ٬ هندوانه سرخ و شيرينی خورديم که هنوز مزه اش زير دندونمه) گوجه سبز(‌ميوه فروش محله گوجه سبزها رو گذاشته بود جلوی جلو تا همه ببينن .. گرچه هنوز خيلی کوچيک بودن ولی ترش ترش بودن و ما يه عالمه رو با نمک خورديم) تو فرنگی( گلخونه ای بود و هنوز مزه آفتاب نمی‌داد! ولی درشت و قرمز و گس بود ...) جای همگی خالی!

****

ای ايران

پنجشنبه شب٬ خيابان وليعصر ٬ روبروی بازار صفويه. ترافيک هميشگی پارک ملت هيچ آزار دهنده نيست چرا که به ما فرصتی می‌دهد تا چنارهای بلند و خم شدهء خيابان وليعصر را و برگهای سبز روشن تازه جوانه زده آنها را در کنار مردم شاد و خندانی که بستنی قيفی های دراز می‌خورند  ببينيم . راديو روشن است و شبکه سراسری جمهوری اسلامی برنامه ای درباره موسيقی پخش می‌کند. ما در ماشين نشسته ايم و مدتهاست که داريم درباره آينده بحث می‌کنيم. اينکه آيا آمريکا به ايران حمله می‌کند؟ اينکه در صورت تحريمها چقدر مشکل برايمان وجود خواهد آمد؟ اينکه واقعا از ته دل چقدر مخالف يا موافق هياهوی انرژی هسته ای هستيم.اينکه اروپایی ها چه خواهند کرد؟ روسيه چی؟ حماس چی؟آيا بهره بانکها بايد کم شود؟آيا بنزين بايد گران شود؟...ضربان قلب هر دو مان بالا رفته است .برای آرامش٬ کمی ساکت می‌شويم و خيابان را نگاه می‌کنيم . شنونده ای به راديو زنگ می‌زند. پيرمردی است با لهجه خاص که هيچ نميدانم لهجه کجای اين سرزمين پهناور است .گرچه خودش را از اهالی شهر ری معرفی می‌کند. او به مرم ايران بابت کيک زرد (!!)تبريک می‌گويد و بعد از مجری برنامه خواهش می‌کند که برای اينکه امشب را بيشتر از ايرانی بودنش احساس غرور کند٬ برايش سرود ای ايران بگذارند .تلفن که قطع می‌شود٬ صدای آشنا٬ زيبا و دلنشين ای ايران آغاز می‌شود و بر خلاف هميشه ای ايران به طور کامل ٬ از راديو پخش می‌شود ....و من نميدانم در اين شعر٬آهنگ٬ و صدا چه جادوئی نهفته است. اشک چشمانم را پر می‌کند همه نگرانيها ٬عصبانيت هاو عقل و منطق ها کنار می‌رود و بی اختيار و به آرامی می‌خوانم . سرم را که بر می‌گردانم چشمان شوهرم هم براق است.

***

تلويزيون و مدرسه و موبی ديک

ديشب٬(که جمعه شب بود و فردايش شنبه بود و همه بچه مدرسه ای ها بايد صبح زود ساعت ۷ صبح سر کلاسهايشان نشسته باشند) تلويزيون ٬ ساعت ۱۱:۵۵ دقيقه شب شروع کرد به پخش کردن فيلم سينمايی موبی ديک!( که تا جايی که من ميدانم معروفترين داستان نوجوانان است)‌.حالا يا تلويزيون توقع دارد هيچ بیننده ای نداشته باشد يا فکر می‌کند موبی ديک يک فيلم ترسناک است که برای بچه ها خوب نيست يا اينکه تصور می‌کند شنبه هم تعطيل است.به غير از اين سه دليل که من چيزی به ذهنم نمی‌رسد!‌

لینک
۱۳۸٥/۱/٢٦ - نیلوفر