گوته:

هر علمی که احساس زندگی را در من افزون نکند در نظر من بی ارزش است.

***

من از برج ناقوس تا برج ناقوس طناب کشيده ام

و از پنجره به پنجره ٬گردن بند گل

و از ستاره به ستاره٬ زنجير طلا

و می‌رقصم

                                                        آرتور رمبو

رمبو متولد سال ۱۸۹۱ و يک فرانسوی است.او که به نوعی پايه گذار سمبوليسم است که شايد بتوان گفت در نهايت به سورئاليسم رسيد٬تمام اشعار اعجاب انگيز و مقالات ادبی خود را در سن ۱۷ سالگی تا ۲۰ سالگی نوشته است!  و بعد از ۲۰ سالگی به حبشه رفته است و قاچاقچی برده شده است! و بعد هم از قانقاريا مرده است.ديروز که در کلاس آثار او را بررسی می‌کرديم من تمام مدت به يک سربچه ۱۷ ساله فکر می‌کردم که همه دنيا و گذشته و حقايق زندگی در سرش چنان عريان شده است که به همه آنها پشت می‌کند و در جواب (من ٬ می‌انديشم)‌ دکارت می‌گويد :(شعر٬ مرا می‌انديشد)‌ و نمی توانستم به سن و سال داران ادبيات امروزه ايران فکر نکنم که هنوز اندرخم اين کوچه اند که دور هم جمع بشوند و حکومت ها را براندازند و نظريه های بی ربط سياسی صادر کنند....رسالت نوشتن٬فکر و انديشه است .رسالت نوشتن ما٬داد زدن و زندان رفتن و بی سر و ته حرف زدن است.

***

از حرفهای استاد:

اينکه از اينهمه المپيادی های ايران در رياضی و فيزيک و... بيش از نود درصدشان از ايران می‌روند ٬مسئله ای بسيار بديهی است. اين بچه ها ادامه کپرنيک و گاليله و نيوتن هستند نه ادامه فارابی و ملاصدرا و ابن سينا .پس طبيعی است که به دنبال گذشته خود بروند.گذشته ما در همان دوران سعدی خاموش و ساکت مانده است.نه تلاشی٬نه پيشرفتی نه پويايی ای ....

 

لینک
۱۳۸٥/۱/٢٩ - نیلوفر