سرمايه دار مال مردم خور پولدار بی درد!

نماينده محترم ساوه ديروز در مجلس می‌فرمودند که به علت اينکه دولت امسال حقوق کارگران را بيشتر از حد معمول بالا برده است٬تعدای از کارخانه دارهای ساوه ٬کارخانه شان را بسته اند و کليه کارگرانشان بيکار شده اند.او از مجلس و دولت و قوه قضاييه! می‌خواست که اين کارخانه دارها را جريمه کند! مگر شهر کی هر کی است که آدم وقتی دلش خواست و ديگر خيلی صرف نکرد در کارخانه اش را ببندد!! او مدتها درباره اين ويلاداران!  صحبت کرد که با عرق اين کارگران به اينجا رسيده اند و حالا که می‌خواهند سهم کارگرانشان را به لطف اين دولت محترم بدهند در کارخانه را بسته اند. البته من اصلا نمی‌دانم يک صاحب کارخانه را که کارخانه اش را تعطيل کرده است چگونه می‌توان جريمه کرد!. مگر به روش همان زمان انقلاب و تصرف دارايی ها و ...!!

حقيقت اين است که منطقی فکر کردن در اين باره کمی خنده دار شده است.من در همين رمان کليدر که تازگی ها تمامش کردم هم همين حرفها را شنيدم.هنوز مشروطه در کشور ما درست تعريف نشده بود که به لطف همسايه شماليمان همه طرفدار طبقه کارگر شدند.ولی نمی‌دانم چرا طرفداری طبقه کارگر مساوی است با متنفر شدن از سرمايه دار؟و مگر اگر سرمايه دار نبود٬اصولا کارگری هم بود؟ البته می‌دانم اين بحث به هيچ کجا نمی‌رسد چرا هنوز در خود فرانسه (مهد دموکراسی)‌  هم می‌بينيم که بر سر همين موضوع ماهها اعتصاب و حتی خشونت به راه می‌افتند.مطمئنا دليلش اين است که هر دو طرف حق دارند و هر دو طرف هم بی انصافی می‌کنند.من در اطرافيانم کارخانه دارهايی را می‌شناختم که تا به پول و پله ای رسيده اند همه چيز را جمع کرند و راهی کانادا شده اند و فرزندان آنها حتی ذره ای هم به فکر کارگر کارخانه نبوده اند.اين فرزندان معمولا آنقدر خودخواه هستند که تنها به پيشرفت تحصيلی خودشان و زندگی بدون استرسشان فکر کنند و هرگز به فرزندان آن مثلا ۵۰-۶۰ خانواده ای که می‌توانسه اند با ادامه دادن کار پدر٬ هم تحصيل کنند و معتاد نشوند و ...فکر نکنند.ولی خب من نمی‌توانم و حق ندارم که محکومشان کنم. به هر حال پدران آنها هم زحمت زيادی کشيده اند چرا که توليد و کارکردن در ايران بسيار سخت و طاقت فرساست.و مطمئنا آنها هم حق خود می‌دانند که  حالا که به جايی رسيده اند٬فرزندانشان را به جامعه بهتری ببرند تا راحت تر زندگی کنند.از آن طرف هم همه می‌دانيم قانون کار ما چقدر بد است و کارگران ما هم آن طوری که بايد کار نمی‌کنند.فکر نمی‌کنند.و هرگز نمی‌فهمند که اگر آنها صبح تا شبشان کار می‌کنند برای خانواده شان٬صاحب کارخانه صبح تا شبش را دارد کار می‌کند برای خانواده همه آنها. نمی‌فهمند و نمی‌بينند که مواد اوليه با کدام مشقت و سختی ای می‌‌آيد و با چه ترفندها و شب نخوابيدنهايی محصول به فروش می‌رسد. برای همه اين حرفهاست که وقتی صحبت نماينده ساوه را شنيدم غمگين شدم.غمگين از اينکه از صد سال پيش جامعه ما که همه حرفش همين سرمايه دار و کارگر بوده است هرگز به اين فکر نکرده که در کنار هر دوی اينها ٬طبقه ديگری هم وجود دارد که راست راست راه می‌رود ٬کرور کرو پول در‌می‌آورد و همه اش به جيب شخص خودش می‌رود بدون اينکه کارگری را استخدام کند و يا ماليات درست و حسابی ای بپردازد و در جامعه ما بزرگترين ارج و قرب ها را هم دارد و همه مسائل سياسی را هر روز به  نفع خودش و به ضرر کارگر و سرمايه دار عوض می‌کند. بازاری های عزيز ما که همين نمياينده محترم هم لابد به خوبی می‌شناسدشان و در شبهای محرم در کنار ايشان٬زيارت عاشورا هم لابد خوانده اند....

لینک
۱۳۸٥/۱/۳٠ - نیلوفر