شب به خير و موفق باشی

سينما فرهنگ نازنين٬ ساعت ده و نيم شب فيلم جديد و جنجالی آقای کلونی رو نمايش می‌ده.گرچه ديدن اين فيلم نفس گير سياسی و سياه و سفيد اونهم در يک شب وسط هفته کار واقعا سختيه ولی من خيلی خوشحالم که اين کار رو کردم.سينما برای شنبه شب شلوغ بود.گرچه تقريبا يک سوم سالن سينما٬که اکثرا دختر و پسرهای جوون بودن٬ از نيمه فيلم سالن رو ترک کردن و حوصله صحبتهای آقای مورو رو نداشتند ولی بقيه ای که موندن و تا آخر دعوای آقای مورو و سناتور مک کارتی رو تماشا کردند٬اونقدر تحت تاثير قرار گرفتند که آخر فيلم برای آقای کلونی دست بزنند. همين ديروز مقاله آقای بهنود رو می‌خوندم در باب آزادی بيان و امنيت ملی وکلی به ياد همين فيلم افتاده بودم. جالب ترين نکته فيلم اين بود که در انتها هر دو طرف دعوا شکست خوردند. هم فرد و مورو برنامه شون رو از دست دادن و سی.بی.اس ديگه بهشون اجازه همچين کاری رو نداد و هم سناتور مک کارتی از طرف سنا محاکمه شد و موقعيتش تنزل پيدا کرد ولی مهم اين بود که اين بازی يک برنده بزرگ داشت که همون امنيت ملی و مردم آمريکا بودند. از موسيقی زيبای فيلم و نورپردازی هنرمندانه اون (نور پروژکتورها و دود سيگار و ...)‌ هم اصلا نمی‌شه گذشت.آقای کلونی عزيز خسته نباشيد.

***

اقتصاد نفت

درادامه بحث درباره پست ديروزم٬ بايد بگم که من مدتهاست دارم به اين مسئله به عنوان يک مسئله کاملا جامعه شناختی نگاه می‌کنم. اينکه جدای  از هر گرايش سياسی يا مذهبی ای که ما داريم٬جدای از اينکه تحصيل کرده باشيم يا نباشيم٬ پولدار باشی يا بی پول يا حتی تازه به دوران رسيده٬ دروغ و ريا و سوء استفاده از موقعيت ها به عنوان يک ارزش ملی برای همه مون هست.بچه ها وقتی کوچکند اگه بتونن بدون زحمت چيزی رو بدست بيارن همه فاميل بهشون می‌گن يه بچه زرنگ باهوش! اين همه ريا ودروغ بحث امروزم نيست. توی شعر حافظ هم هست. بنابراين طبيعيه که توی هر جلسه ای که تشکيل می‌شه (چه دولتی ٬چه خصوصی ٬چه پيمان‌کاری٬ چه حتی در سطح امنيت ملی)‌ ايرانی های حاضر در جلسه فقط به فکر منافع شخصی خودشون از اين جلسه باشند. حتی تحصيل کرده های ما٬اونايی که ادعای سازندگی هم دارن٬ نهايتا فقط به فکر يه رزومه خوب برای خودشونن که بتونن باهاش توی شرکتهای خارجی کار کنن و خيلی زود از ناملايمات صنعت خسته می‌شند و از ايران می‌رن.پروژه های ايران هيچ وقت تموم نميشه چون اصولا به نفع هيچ کس نيست که تموم بشه! مثل يه سفره بزرگه که کلی آدم دارن از کنارش به جايی می‌رسند. خب چرا تلاش کنند که تموم بشه؟! شايد برای همينه که من مدتهاست مهمترين مسئله زندگيم شده جامعه شناسی . و البته ادبيات که تبلور جامعه شناسيه.من هنوز نا اميد نشدم چون همين جامعه شناسی داره بهم می‌گه ما٬ درکنار همه اين خصلتهای بد٬چيزای خوبی هم داريم که ميشه روشون کار کرد و پرورشش داد و از ما٬ انسانهای کاری و عاشق زندگی ساخت.

لینک
۱۳۸٥/٢/٤ - نیلوفر