عطر سنبل٬عطر کاج

اين کتاب ترجمه فارسی Funny in Farsi ٬ نوشته فيروزه جزايری دوما است . يک خانم ايرانی-آمريکايی که داستان مهاجرتش را به آمريکا از آبادان به صورت طنز نوشته است. فيروزه وقتی ۷ ساله بوده به همرا دو برادر بزرگتر و پدر و مادرش از آبادان و خانه های سازمانی شرکت نفت ٬ به آمريکا مهاجرت می‌کند. اول قرار بوده به مدت ۲ سال برای ماموريت پدر آنجا بمانند ولی انقلاب ايران باعث می‌شود که آنها تصميم بگيرند يک آمريکايی تمام عيار بشوند. به مرور زمان بقيه خانواده فيروزه هم به آمريکا می‌ايند و حالا فيروزه سی و هفت ساله در حالی که مادر دو بچه ايرانی-آمريکايی-فرانسوی است سعی می‌کند تجربيات تلخ  شيرين مهاجرتش را ٬به قول خودش٬ بيشتر برای اينکه بچه هايش بدانند٬ بنويسد و همانطور هم که از اسم فارسی کتاب پيداست٬ همه چيز درباره همين تضادها و تشابه های فرهنگی است.(سنبل به عنوان نماد عيد ايرانی و کاج به عنوان نماد کريسمس)

از آنجايی که نسخه انگليسی اين کتاب از پرفروش ترين کتابهای دو سال پيش آمريکا بوده احتمالا بسياری از دوستان مهاجر خودم آن را خوانده اند ولی تجربه خواندن خاطرات فيروزه به زبان فارسی بسيار دلنشين است . اين کتاب نه يک شاهکار ادبی است و نه حتی يک شاهکار طنز. ولی نمونه بارزی است از اين مثل ايرانی که : هر آنچه از دل برآيد بر دل نشيند.فيروزه داستانهای ساده دوران کودکی اش را با عشق بسيار به اطرافيانش نوشته است. محبت جاری در کلمات فيروزه نتيجه همه تجربيات تلخ و شيرينی است که فيروزه همه تلخی ها را به طرز هوشيارانه ای شيرين کرده است.مهمترين شخصيت اين داستانها پدر فيروزه٬کاظم است. کاظم نمونه کامل يک آدم باهوش و پر از آرزوی ايرانی است. مردی که به قله های بسيار بالاتر نگاه می‌کند و مردی که عاشقانه خانواده اش را دوست دارد. تو با خواندن همه اين داستانهای کوتاه خانواده دوستی ايرانی ها را عميقا حس می‌کنی .فيروزه ولی آدم بی انصافی هم نيست او به همه مشکلات مهاجرتش به ديده تجربه می‌نگرد و آمريکايی ها را ٬حتی آنهايی که در زمان گروگان‌گيری به او و خانواده اش فحش می‌دادند بسيار دوست دارد و بسيار خوشحال است که توانسته است در کنار عاشق ايران و ايرانی بودن٬ يک آمريکايی بشود.

نام يکی از بخشهای کوتاه کتاب اين است:اين همه فاميل.من بيش از ۵ بار اين چند صفحه را خواندم و هر بار تمام صورتم خيس اشک شد.فيروزه اين بخش کتاب را اين گونه تمام می‌کند: من به تنهايی يک رشته نخ هستم. با تير و طايفه ام در کنار هم ٬ما يک فرش ايرانی پر نقش و نگار هستيم.

اگر روزی نويسنده را ببينم حتما به او توصيه می‌کنم داستانهای کوتاه گلی ترقی را بخواند.(گرچه فکر کنم داستانهای گلی ترقی به انگليسی ترجمه نشده و فيروزه هم مطمئنا نمی‌تواند فارسی بخواند!)‌...بسياری از داستانهای دوران کودکی فيروزه٬ از نظر نثر و عشق يک دختر کوچک ايرانی به پدر و خانواده اش در کنار مدرن بودن و مدرن شدن٬ شبيه داستانهای گلی ترقی است.

ديروز بعد از اتمام کتاب٬ رفتم توی اينترنت ببينم نظر آمريکايی ها درباره کتاب چه بوده است.اکثرا از کتاب بسيار لذت برده بودند و کلی ايران و ايرانيها را شناخته بودند و کلی هم فهميده بودند که با مهاجرين بايد چگونه رفتار کنند تا انسانهای متمدنی باشند.ولی جالب ترين چيزی که فهميدم اين بود که خواندن کتاب را بسياری از معلمهای درس زبان انگليسی در آمريکا به عنوان يکی از تکاليف شب به بچه ها توصيه کرده بودند.کتابی که به علت طنز بودن٬ کشش زيادی دارد و هم در عين حال مطالب بسيار آموزنده ای درباره عشق به خانواده و رفتارهای درست اجتماعی به بچه ها ياد می‌دهد...ای کاش روزی ما هم بتوانيم چنين معلمانی را در ايران ببينيم.

در انتها به همه توصيه می‌کنم کتاب را بخرند و بخوانند و ساعتهای خوشی را در کنار فيروزه و خانواده اش از آبادان به آمريکا مهاجرت کنند.

 

لینک
۱۳۸٥/٢/۱۸ - نیلوفر