تعصبات سنتی و زنها

در خانواده های سنتی/مذهبی اطرافم که بيشتر دقيق می‌شوم٬ می‌بينم مدرنيته بر روی مردان خانواده بيش از زنان تاثير گذاشته است. اينکه مردان بيش از زنان در عرصه های اجتماعی حضور دارند و بيش از زنان مسافرت می‌کنند و به قولی دنيا ديده می‌شوند مطمئنا يکی از دلايل آن است ولی گاه اينهمه سنتی بودن زنان نسل قبل از خودم در مقايسه با شوهرانشان برايم تعجب بر انگيز ست. اگر کمی با انصاف تر به اطراف بنگريم ٬ در بيشتر خانواده های معمولی سنتی(و البته نه همه آنها) ٬اولين کسی که دختر جوان خانواده را محدود می‌کند مادر خانواده است نه پدر خانواده. مادر خانواده اولين کسی است که از بد حجابی خيابانها به عذاب است و اولين کسی است که تا به دخترش شک می‌کند او را راهی دکتر می کند برای معاينه ! . و مهمترين شرط ازدواج پسرش را اين می‌داند که عروسش حتما نماز صبحش را سر وقت بخواند. بسياری زنان خانه دار دیپلمه را می‌شناسم (بيشترشان از همسايه های مادربزرگم هستند که نزديک ميدان امام حسين زندگی می‌کنند)‌ که هر روز و شب راهی مسجد محلند و هر روز پای صحبت خانوم جلسه ای ها! . اين زنها در همين تهران خودمان زندگی می‌‌کنند و همگيشان در خانه هايشان ماهواره دارند و گاهی حتی سفر خارج از کشور هم می‌روند.ولی برای ازدواج دخترشان به دنبال يک نفر می‌گردند که حتما خمس و زکاتش فراموش نشود و مرجع تقليدش با مرجع تقليد آنها يکی باشد. بسياری از اين زنها کار هم می‌کنند .خيليهاشان معلمند.و تعدادی هم حتی استاد دانشگاه ولی همه آنها تعصبات بسيار زياد سنتی/مذهبی دارند. نکته جالب اينجاست که معمولا شوهران اين زنان به هيچ عنوان و تا به اين حد سنتی و مذهبی نيستند و هميشه هم به همين دليل مورد شماتت همسرانشان هستند!.از آنجايی که نسل آينده هميشه در دامان مادر خانواده بزرگ می‌شود من ٬ در اطرافم دختران و پسران زيادی را می بينم که در جوانی شايد مبهوت مدرنتيه شده باشند ولی کمی که زندگيشان سر و سامان بگيرد به همان ارزشها و تفکراتی برمی‌گردند که برای مادرشان مهم و ارزش بوده است. جامعه شناسی زنان ايرانی پر از تناقضات عجيب و گاه حتی خنده دار است.

لینک
۱۳۸٥/٢/٢٤ - نیلوفر