مهيج ترين بازی دنيا

بی‌خود به دنبال هيجان وقت خودتان را در شهربازيهای متفاوت دنيا هدر ندهيد.بی‌خود هی به دنبال فيلمهای ترسناک نباشيد تا کمی هيجان وارد زندگی شما کند . بی‌خود پشت کامپيوترها نشينيد و بازيهای عجيب و غريب کنيد تا هيجان خونتان بالا برود.به جای همه اين کارها٬ بياييد از خيابان تخت طاووس(همان مطهری!) رد بشويد!. اين خيابان پنج بانده که در کوچه پس کوچه های اطرفش پر است از شرکتهای بزرگ و کوچک٬ مهيج ترين بازی اتومبيل فراری دنيا را به شما هديه می‌دهد! مهم نيست چقدر در کار رد شدن از خيابان خبره باشيد.مهم نيست چند سالتان باشد و يا چقدر برای رسيدن به محل کارتان عجله داشته باشيد. در هر صورت شما بايد يک به اميد خدا بگوييد و بپريد وسط ماشينهايی که با سرعت در اين پنج باند پشت سر هم حرکت می‌کنند وگرنه بايد ساعتها معطل شويد بدون اينکه از تعداد يا سرعت ماشينها کمی کاسته شود چون به هر حال در کل اين خيابان نه پل هوايی هست و نه زير گذر. رد شدن از اين خيابان باعث می‌شود به همه اتفاقهای بد بقيه روزتان با لبخند نگاه کنيد چرا که شما هنوز زنده ايد!

***

حقيقت

نمی‌دانم سرانجام اين گروه جندالله و آقای ريگی چه خواهد شد.ديشب که پای برنامه تفسير خبری آقای مرتضی حيدری نشسته بوديم و به حرفهای مسئولين گوش می‌داديم من گلويم را بغض گرفته بود. خوشحالم که هرگز نبايد درباره آدمها قضاوت کنم.ولی کيست که حقيقت را بداند. حقيقت چيز غريبی است که شايد اصلا وجود نداشته باشد. من دلم برای همه آن ۱۲ نفر می‌سوزد برای همه آن فراری های کوه و بيابان برای همه زن و بچه های ياغی ها . برای همه نيروهای سپاه و نيروی انتظامی .من دلم برای آدمها می‌سوزد. برای افغانها٬برای عراقی ها برای سربازان آمريکايی برای مردم گرسنه دارفور برای آدمهای تفنگ به دست سودان....چه کسی است که بتواند حقيقت را برای اين آدمها معنا کند؟ هر کدام از اين آدمها٬ انسانهايی هستند با قلبهايی مثل قلب من و با آروزهايی شبيه آرزوهای من. دلم می‌خواهد فکر کنم چيزی بالاتر از همه اين آدمها هست که حقيقت زندگی و جنگ را می‌داند ولی مطمئنا آن چيز من نيستم. من تنها برای همه آدمهای درگير جنگ های بی هدف دلم می‌سوزد ...من دلم برای همه آدمها می‌سوزد.

لینک
۱۳۸٥/٢/٢٥ - نیلوفر