من٬جويس و راننده آژانس

در پر ترافيک ترين ساعت عصر تهران٬در ترافيک مدرس ٬در آژانسی نشسته بودم و بی‌توجه به اطراف در حال صحبت کردن تلفنی با دوستم. موضوع بحثمان آخرين داستان از مجموعه داستانهای کوتاه دوبلينيها اثر جيمز جويس بود به اسم مردگان.من مصرانه معتقد بودم منظور ازمردگان در اين اثر جويس همان مردم عادی و روزمره شده ايرلند است و درگير سنتها و تعصبات و دوستم اعتقاد داشت که نه! جويس هيچ قضاوتی درباره آدمها ندارد. او فقط بيانگر گذشته هايی است که حالا در قالب پسرک از عشق مرده  ۱۷ ساله داستان و يا حتی صدای خوش خواننده ای که ديگر نيست تجلی می‌يابد. بحثمان تا به جايی ادامه پيدا کرد که صدای پسر ۸ ساله دوستم از پای تلفن شنيده شد که:مامان! بيا بهم ديکته بگو ديگه! . تلفن را قطع کرده بودم ولی هنوز درگير گابريل(شخصيت اصلی داستان مردگان)‌و زنش و خاله هايش و آن پسرک ۱۷ ساله بودم که در باران و از سرما مرده بود. راننده آژانس آرام صدايم کرد. مرد ميان سالی بود که در همان نگاه اول که نيمرخش را از صندلی عقب می‌ديدی ٬ سختی سالها زندگی و بار سنگين مسئوليتها از چينهای صورتش پيدا بود.با خنده تلخی گفت: خانوم! می‌خواين مرده‌ها را زنده کنين؟! بياين ما زنده ها رو بکشين راحت بشيم. 

هيچ نمی‌دانم از حرفهايم چه چيزهايی را شنيده بود و يا چه برداشت کرده بود ولی اين سخنش به طرز غريبی نا اميد و پر از غصه بود...نمی‌دانم اگر جويس به جای من در صندلی عقب نشسته بود٬ اسم قصه ای را که درباره يک راننده آژانس معمولی تهرانی می‌نوشت هم٬ مردگان می‌گذاشت؟

****

کولی کوبی

من٬ کلا رابطه ام با موسيقی بی کلام خيلی خوب نيست.در زمانهای خيلی خاص و با حالات روحی خيلی خاص می‌توانم از موسيقی بی کلام (حالا چه به صورت موسيقی کلاسيک باشد و يا راک!)‌ لذت ببرم. ولی مجموعه کولی کوبی را طی چند ماه گذشته که به عنوان هديه تولد٬آن را کادو گرفته ام ٬ هر بار که گوش داده ام ازش لذت برده ام. اين مجموعه شامل ۷ آهنگ است که همگی تنها با سازهای کوبشی نواخته شده است و برپايه رقص های تيره ای خيالی از کوليان است . هر کدام ازاين آهنگ ها تداعی کننده عناصر طبيعی خاصی مثل باد٬باران٬آتش و خاک است. موسيقی اين اثر کار عماد توحيدی است با تنظيم بابک شهرکی و کار مرکز موسيقی حوزه هنری است.  اين اثر می‌تواند تو را از زندگی روزمره جدا کند و تمام وجودت را سرشار از هيجان و التهاب کند.با تشکر از برادر عزيزم که اين اثر را به من هديه داد

لینک
۱۳۸٥/٢/٢٦ - نیلوفر