خدمات کوچک
 
کم هستند کسانی که خدمات بزرگ انجام میدهند اما بسیار هستند کسانی که خدمات کوچک را با مهروعلاقه انجام میدهند و ما اگرچه نمی توانیم خدمات بزرگ انجام دهیم اما باید این خدمات کوچک را با علاقه دنبال کنیم.
 
رئيس هيت مديره مديران صنايع ايران
با تشکر از همسر گرامی!
 
***
رومئو و ژوليتهای جهان کجائيد؟
ديروز در حين گوشت پاک کردن و تهيه و تدارک نهار فردا٬ چشم و گوشم متوجه تلويزيون بود.يکی از کانالهای ماهواره داشت فيلم قديمی رومئو و ژوليت (ساخته فدريکو فزيرلی؟!)‌ را نشان می‌داد. ژوليت زيبا و پرشکوه در ميهمانی رقص نفس رومئوی جوان را بريد.و شکسپير از جوانی می‌گفت و از عشق و از آدمهايی که هنوز آنقدر قلبهايشان بزرگ و پاک هست که چنان عاشق بشوند که زندگی برايشان در عشق معنا شود. شکسپير يک نابغه تمام عيار بود. رومئو جوان شايد تنها انسانی است که می‌شناسم و همه وجودش قلب است.هيچ منطقی ورای قلب او عمل نمی‌کند حتی در هنگامی که دست به قتل می‌زند همه وجودش قلب است. می‌دانم بسيار قصه ها از روی داستان شکسپير گفته اند آنقدر که برای همه اين عشق بی حد و حساب ديگر هيچ معنا و مفهومی ندارد.ولی حرفهای شکسپير هميشه از نوع ديگری است و به گمان من هنوز هم تازه است. چنان پرشکوه و ستايش برانگيزست که مثل جويبار در رگهای تو جاری می‌شود و درست در لحظه مرگ دو دلداده جوان از چشمهايت فرو ‌می‌ريزد.با صورت خيس از اشک و دستهای کثيف از گوشت پاک کردن به انسانهای عصر شکسپير نگاه می‌کردم که جسدهای معصوم عزيزانی را می‌نگريسند که در قلبهايشان هيچ نفرتی نمی‌شناختند و همه وجودشان عشق بود و  شايد تنها برای يک لحظه همگيشان آروز می‌کردند به جای همه نفرتی که در قلبهايشان رخنه کرده است می‌توانستند به پر شکوهی اين دو جوان همديگر را دوست بدارند. جهان امروز ديگر با ديدن و شنيدن قصه عشق رومئو و ژوليت به هيجان درنمی‌آيد.آدمهای جهان امروز چنان سر تا پا نفرتند که هيچ عشق بی حساب و کتابی منطقها و استدلالهای پر از نفرتشان را تکان نمی‌دهد.نمی‌دانم امروز در جهان رومئو و ژوليتی هست که به اينهمه انسانهای بدون قلب بزرگی و شکوه دوست داشتن را يادآوری کند؟ اينکه به جای اينهمه جنگ و اينهمه نفرت بی دليل می‌توانيد چه زيبا و عاشقانه همديگر را دوست بداريد؟ اينکه زندگی به جز دوست داشتن هيچ معنای ديگری ندارد.
لینک
۱۳۸٥/٢/٢٧ - نیلوفر