باز هم سوم خرداد

هيچ چيز به اندازه جنگ نفرت انگيز و کثيف نيست.هيچ چيز به اندازه جنگ از عشق فاصله ندارد.از مهر و از زيبايی فاصله ندارد. شايد بهترين توصيف از جنگ٬ اين پديده هميشگی بشر٬ را نويسندگانی کرده اند که خود با همه وجود و احساسشان کثافت جنگ را ديده اند و حس کرده اند. داستان کوتاه پيرمرد کنار پل اثر همينگ وی.داستان سيمای زنی در ميان جمع اثر هاينريش بل٬ داستان کوتاه مور مور از يک نويسنده فرانسوی که اسمش را فراموش کرده ام. و چندين و چند داستان ديگر که همگی بدون دخالت دادن هيچ حس مسخره مذهبی يا وطن دوستی يا حتی انسان دوستانه و يا قضاوت گونه ای تنها و تنها کثيفی و زشتی جنگ را نشان داده اند. و ناباوری شان را از انسانهايی که چنين در سياهی و مرگ غوطه ورند. شايد روزی٬ سالها بعد٬ ما هم بتوانيم از جنگ ۸ ساله بنويسيم. شايد روزی که بتوانيم به دور از هيچ حس وطن پرستانه و توجيهات زمان٬ به انسان بنگريم در هنگام نفرتش و در هنگام ترسش و در هنگام مرگش و در هنگام نا اميدی اش و در هنگام بی احساسی اش. ولی می‌دانم هنوز آن روز نرسيده است.چرا که من هنوز هم وقتی سوم خرداد می‌رسد يک احساس سرخوشی غير قابل توجيه دارم. تا به امروز خرمشهر را نديده ام . دوست عزيز خرمشهری ای دارم که در  کودکی درست وقتی خرمشهر را گرفتند به تهران آمده است. او هم هرگز به خرمشهر باز نگشته است. ولی من هنوز که هنوزه ته دلم از آزادی خرمشهر خوشحال می‌شوم. دوست دارم کانالهای تلويزيون را بچرخم تا بلکه فيلم ديده بان را نشان بدهد. دوست دارم به صورت های پاک جوانهای خيلی خيلی جوانی نگاه کنم که به دوربين می‌خندند. آزادی خرمشهر برای من هنوز کثيفی جنگ نيست. و تنها همين سوم خرداد است که مرا از همه نفرتم به جنگ دور می‌کند. به هيچ شعار و سوء استفاده ای هم گوش نمی‌دهم .دوست دارم دست بزنم و شاد باشم .يک حس عجيب غير قابل توصيف....می‌دانم هنوز نمی‌توانم از جنگ نويسم. شايد بعد...

لینک
۱۳۸٥/۳/۳ - نیلوفر