حرفهای زیادی دارم برای گفتن. دنیای این روزهایم پر از قصه آدمهایی است که انگار منتظرند من جایی ثبتشان کنم . ولی روزهای شلوغم فرصت نوشتن نمی دهد. فارغ التحصیلی و امتحانات آخر ترم و پروژه ها یی که باید تحویل بدهم به همراه اسباب کشی از یک شهر به شهر دیگر  و کار کردن بیشتر از روزی ١٠ ساعت برایم فرصت خواب هم نگذاشته است. شبها گاهی روی کیبورد خوابم می برد گاهی روی کتابها. همه توانم این است که پشت فرمان ماشین خوابم نبرد در رانندگیهای طولانی این روزهایم.

خواهم نوشت. به زودی. از خانه جدیدم. از کارم و همه آدمهای بینهایت دوست داشتنی زندگیم در این روزها .... و از اینکه همه این شلوغیها باعث شده بیش از همیشه خوشحال باشم... انگار زندگی دقیقا همین باشد.

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
رها

سلام خانمی کمک نمی خواهی ...؟؟ دعوتمون کنی برای جشن فارغ التحصیلی هاااااااااا یادت نره ....من همیشه هستم فقط یک زنگ بزن هر وقت کمکی خواستی ....[گل]

رودابه ایرانی

جقدرمن این صفحهرادوست دارم.منتظر یه اتفاق خوبم که بیایی وبنویسی....

شیوا

[ماچ]مثل همیشه دوستت دارم و عاشق روحیه ات هستم انگار خود منم که اونجام و بابت همه اونها خوشحالم ...

armonia

mesle hamishe b sabrane montazeram:)

فریده

امیدوارم همیشه احساس خوشبختی کنی[گل][گل][گل]

مظاهر

سلام. نوشتهات بدنیست . به عنوان مخاطب منو درگیر نمی کنه خیلی ایکنواخت و خسته کننده.

سحر

چقدر تو دوست داشتنی هستی دختر[لبخند]