بعد از مدتها به یک باره سه روز تعطیلم. نه درس دارم و نه امتحان. حداقل در آینده نزدیک! محل کارم تعطیل است. مهمان هم ندارم. خانه ام هم تمیز است و کمدها مرتب و هیچ کاغذی به هم ریخته نیست. من هستم و خودم . می توانم ساعتها بروم روی تخت و کتاب بخوانم. یا بروم توی استارباکس بنشینم. یک جور عجیبی حس رهایی و آزادی دارم. همه اینها را ول کردم و تصمیم گرفتم بروم یک ساعت بنشینم در یک آرایشگاه زنانه. این بار برای دل خودم و برای درست کردن ناخنهای دست و پا. گمانم یک زن مهندس با زندگی شلوغش وقتی این کار را می کند که دقیقا و کاملا دلش بخواهد و همان حس رهایی لبخند روی لبش آورده باشد.

دو تا زن کنارم نشسته بودند. یکی پا را ماساژ می داد آن یکی دستهام را.ویتنامی بودند. مثل همیشه که سعی می کنم سر صحبت را باز کنم ازشان سوال کردم. اینکه مثلا این کرمها چیست و چه بوی خوبی دارد. لبخند می زدند ولی انگلیسیشان آنقدر خوب نبود که جواب زیادی بدهند.

گمانم دارم دقیقا می فهمم زندگی جنوب کالیفرنیا یعنی چه: یعنی یک خانم مهندس ایرانی به مناسبت تعطیلات چهارم جولای برود ناخنهایش را پیش دو تا خانم ویتنامی درست کند.

-------------------------------------------

گاس- کارگر مکزیکی - بیش از 60 سال دارد. زنش چند سال پیش در اثر سرطان مرده است. زنش کارگر یک کارخانه تولید کننده مواد شیمیایی بوده و گاس معتقد است مواد شیمیایی باعث سرطان او شده است. گاس در شرکت ما کار می کند که کارش ساخت دستگاههای نابود کننده آلاینده های هوای محیط کارهای صنعتی است. گاس دوست داشتنی و خندان است و رابطه اش با من خوب است. وقتی از زنش حرف می زد فکر کردم باید با احتیاط همدردی کنم. و بگویم که باید خوشحال باشد که در ساخت دستگاههایی کمک می کند که جلوی سرطان بقیه را می گیرند. ابروهاش را بالا انداخت و گفت که حقیقتا برایش مهم نیست. گفت الان یک زن خوشگل تر دارد که تازه دست پختش هم بهتر است . فقط همیشه بابت آن همه  خرج دوا و درمان همسر قبلی شکایت دارد.

---------------------------------------------

این روزها بیش از انکه دلم بخواهد بخوانم یا بنویسم دوست دارم دست در دست تو راه بروم ... اصلا انگار هیچ چیز مهم تر از لحظات با تو بودن نیست ...

گمانم داری آنقدر در "زندگی نیلوفر" وارد می شوی که باید وارد این جا هم بشی... این روزها به این فکر میکنم که با چه نامی بنویسمت ..

پی نوشت:

اگر گاهی به بعضی از کامنتها جواب نمی دهم احتمالا دلیلش این است که سوال شخصی یا خصوصی است . گاهی هم جوابش را نمی دانم. امیدوارم کسی از بابت جواب ندادنهام نرنجد.

/ 8 نظر / 13 بازدید
لنا

خیلی خیلی خوشحالم که کسی وارد زندگی نیلوفر شد دیگه تنها نیستی[گل]

وفا

خیلی خوشحالم نام شخص تازه ای دارد وارد اینجا می شود .شما نمود کامل یک انسان پر انرژی هستید که نشان می دهد همیشه اگر بخواهی می توانی عشق را در هر جای جهان که باشی جذب نمایی .خالی از عشق نباشی هیچگاه دوستم ....

مريم

سلام نيلوفر عزيز اين حس رهايي را من گاهگاهي بعد از مشغله زياد تجربه كردم و خيلي دوستش دارم. ساعاتي بدور از كار -تحصيل -فرزند فقط براي خودم.البته من بمرور ياد گرفته ام كه لحظه هاي اينچنيني بيشتري براي خودم ايجاد كنم. اگر من مراقب خودم نباشم چه كسي اين كار را خواهد كرد؟ خيلي دوست دارم كه زندگي در يك كشور ديگر را تجربه كنم.تا چه پيش آيد. [گل]

delaram

rasti niloofar jan ahle koh hasti... aghe areh ma ye gorohee hastim ke mirim 2 rooz dar hafteh sate 6:30 khyli nazdike khoonateh 5 dagighe ba mashin.. omidvaram hamisheh ashegh bashi va boozorgtarin lezatee donyaro tajrobeh koni...

رودابه ایرانی

اگربدانی چقدر خوشحالم برایت...چقدر زیاد.همه آن روزهایی که داشتی از بی وفایی مردی می نوشتی من غصه خوردم.آدم فوق العاده ای بودی در نظرم ومن از آنهمه تنگ نظری...خوشحالم برایت.بنویس برایمان.

سحر(ص)

نیلوفر آرایشگاه که خوبه، من گاهی روی صندلی دندونپزشکی هم این حس رهایی بهم دست میده!! یعنی آرزو می کنم این دندونی که داره روش کار میکنه تا سه ساعت طول بکشه و من بهانه خوبی واسه یه جا دراز کشیدن داشته باشم!!!! درضمن : مهم نیست به چه نامی ... مهم اینه که با چه حسی.... دوستت دارم

کودک آبی

عشق باشی بانو....[گل]

هیوا

فقط تمام مدت دارم به این مسئله فکر می کنم که او چه جوری دلش اومد بذاره این جدایی اتفاق بیفته .آدم چه جوری می تونه این نیلوفر بی نظیرو به این راحتی از دست بده .واقعا چه جوری خلائ نیلوفرو با چه چیز جایگزین نمود که تونست دووم بیاره .نمی دونم شاید او هم حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشه ....