بیگ بنگ!

اعتراف شماره 1:

من دقیقا همانیم که در هفت سالگی بودم. یعنی می توانم همه تعطیلاتم را در خانه به دیدن فیلم و سریال بگذرانم و بسیار لذت ببرم. تعطیلات سال نو میلادی این روزها به دیدن همه اپیزودهای سریال دوست داشتنی بیگ بنگ تئوری می گذرد. گمانم بعد از مونیکا و چندلر و جویی و ریچل و فیبی و راس حالا دقیقا و کاملا شلدون و لنارد و پنی و راج و هوارد را دوست دارم و می شناسم!

اعتراف شماره 2:

شما دوست داشتنی تر از شلدون دیده اید به طور کلی؟!

اعتراف شماره 3:

بعد از مدتها نه امتحان دارم و نه درس و نه پروژه بزرگ ... حالا اما بی اختیار دارم دانشکده های علوم انسانی ، تاریخ، روانشناسی و جامعه شناسی دور و برم را بالا و پایین می کنم. به طور کلی اگر یک روز من دوباره دانشجو شدم لابد زیاد تعجب ندارد

اعتراف شماره 4:

شب سال 2012 مه آلود ولی بی اندازه شیرین و دوست داشتنی بود. من، آقای همسایه عزیز و پدر و مادرمان .... آقای همسایه عزیز بهترین اتفاق سال 2011 بود...

اعتراف شماره5:

برای اولین بار بعد از سه سال زندگی در آمریکا شهرزندگیم را آنقدر دوست دارم که آنرا شهر خودم بدانم.... ایرواین شهر آرامش و عشق و آفتاب من است

/ 1 نظر / 22 بازدید
کودک آبی

اینجا یکی از عمیق ترین چیزها که دلم برایش تنگ می شود و منتظرم برگردم بشینم به تماشایش... همین شلدون دوست داشتنی ست... من هم همانم گمانم... انگار بزرگی معنا ندارد...