بی رحمی و ارزشهای انسانی

دارم تاریخ آمریکا می خوانم. درست همان جا که اروپایی ها رسیده اند به این قاره و به دنبال طلا می گردند. درست همانجا که مردمانی دارد جدا از بقیه دنیا.

دارم تاریخ آمریکا می خوانم... از روزهایی که کشتیهای اسپانیایی به قصد طلا و برده آمده اند و سر بریده اند و رفته اند. خاصیت تاریخ این است که نمی توانی درست بهش اعتماد کنی و در عین حال تنها راه شناخت انسانیت است.

دارم سعی می کنم بفهمم چطور انسانهایی بوده اند در طول تاریخ که اینچنین بی رحم بوده اند. دارم سعی می کنم بی رحمی را بفهمم.

در سرزمین امروز آمریکا بومیهای اصیل وجود ندارند. در عوض کالیفرنیا پر از مکزیکیهایی است که لابد روزگاری بومی بوده اند و زبانشان اسپانیایی است. روزها سر کار که  کارگرهای مکزیکی را می بینم به سالهای ١٨٠٠ میلادی فکر می کنم. و به انسان آن طور که هست.

هوارد زین در این شاهکار بی نظیر " تاریخ عامیانه ایالات متحده آمریکا"نوشته است :

قدرت مطلق ، بی رحمی مطلق می آورد.

****

روزهای کاری سنگین و پر استرسی دارم. شبها خواب کارهای نکرده را می بینم و نیمه شب ها گاه بیدار می شوم و به لیست کارهایم اضافه شان می کنم. صبحها ٧ صبح از خانه بیرون می آیم و زود تر از هفت و نیم شب بر نمی گردم.پدرم از پای تلفن مثل همیشه دلداریم می دهد که "دیکته ننوشته غلط ندارد" تو حرکت می کنی و این مهم است .

****

رادیو با نویسنده افغان مصاحبه می کند. به تازگی کتابی از او منتشر شده درباره زندگی قبیله ای و داستانهایشان در آن سرزمین. داستانهای کوتاه. نویسنده معتقد است قبیله ها با  همه عقب ماندگیهایشان ارزشهای انسانی را بیشتر رعایت می کردند.

رادیو بعد از مصاحبه اخبار دارد .....

من همانطور که به خبرهای سوریه ، نرخ بیکاری در آمریکا، رسوایی خانوادگی آرنولد و... گوش می کنم به "ارزشهای انسانی " فکر می کنم .

به "بی رحمی" و "ارزشهای انسانی "  فکر می کنم....

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
مازیار

دست خون آلوده را در پیش چشم خلق پنهان می کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ،آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور،در میان مردمی با این معصیتها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است

مازیار

از غم یک مرد در زنجیز ،حتی قاتلی بر دار اشک در چشمان و بغضم در گلوست وندرین ایام که زهرم در پیاله ، زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم ؟؟؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند

مازیار

از همان روزی که دست حضرت قابیل ،گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرده بود ، گر چه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود گر چه آدم زنده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب ، گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانیت است ،سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آلودگی ، پاکی ، مروت ابلهی است صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست! قرن موسی چومبه هاست! من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس

ناهیدیوسفی

وماانسانها بااین حجم بی رحمی به کجاخواهیم رسید؟ جمله پدرتون خیلی زیباست،،دیکته ننوشته غلط ندارد.

ترمه

تاریخ همیشه به دست قوم غالب نوشته میشه و قوم غالب هم اون رو به نفع خودش تعبیر می کنه و .....

حمید

سلام مطالب جالبی دارین من به مطالب مفید علاقه دارم اگه امکان داره وبلاگ منم بذارین تو لیست پیوندهاتون ممنون