نوستالژی کتاب فروشی

دور و بر محل کارم را و خانه ام را می گردم به دنبال کتابخانه ها و کتاب فروشیها. بارنز اند نوبلز یک شعبه بزرگ دوست داشتنی دارد نزدیکی* محل کارم . یکی هم نزدیک خانه است نرسیده به اقیانوس.(خانه ام تااقیانوس ده دقیقه فاصله دارد) هر دو تا شان تا یازده شب بازند و استارباکس هم شعبه کوچکی آنجا دارد که بنشینی و قهوه ات را بخوری و بخوانی.

نزدیک تر اما دانشگاه ایرواین است و کتابخانه هاش و کتابخانه عمومی شهر نیوپورت بیچ.برای کتاب خوانی های آینده ام برنامه ریزی می کنم که انگار زندگی معنایش اصلا هین باشد. که همه اینها خوشحالیهای این روزهام هست...

ولی در کنار همه اینها بقیه مرکز خریدهای این اطراف پر از کتابفروشیهای بزرگی است که ورشکسته شده اند. شعبه بزرگی از کتاب فروشی بردرز را گذاشته اند برای فروش. می گویند یک بارز اند توبلز دیگر هم بوده نزدیک محل کارم که حالا شده لباس فروشی.

می دانم این روزها همه کتابهایشان را روی اینترنت می خرند . یا اصلا کتاب صوتی می خرند یا کیندل و نوک**. انگار دنیا شبیه روزهایی شده که تلویزیون آمده بود توی خانه ها و همه فکر می کردند که سینما از بین خواهد رفت. خوشحالی ماجرا این است که فیلم ساختن ازبین نرفت که بیشتر شد. سینما و تئاتر هم. هنوز امیدوارم کتاب فروشیهای بزرگ با کافی شاپهای دلبازشان همیشه باقی بمانند... دوست دارم نسل بعد هم این لذت بزرگ کتاب فروشی رفتن را کشف کند. خوشحالیم اما این است که می دانم نوشتن و خواندن از بین نمی رود....گیریم کتاب خانه ها کم بشوند...

* وقتی می گویم نزدیک مادرم می گوید "یعنی پیاده چقدر راه است؟" و من هر بار سرم را تکان می دهم که پیاده جایی رفتن در فرهنگ زندگی آمریکایی وجود ندارد. نزدیک یعنی مثلا ده دقیقه رانندگی. 

**کتابهای دیجیتالی

/ 0 نظر / 8 بازدید