نوشتن ... هر کجا که باشی

بعد از یک کار روزانه سنگین خیلی لذت بخش است که با دوست قدیمی دوران دبیرستانت  که از قضا الان همسایه خانه جدیدت هم شده ات بروید در دانشگاه نزدیک خانه تان (خانه جدیدم در شهر ارواین نزدیک دانشگاه کالیفرنیای ارواین است) تایک برنامه داستان خوانی دانشجوهای کارشناسی ارشد هنر را گوش کنی.

بعد وقتی در هوای بینظیر شبانه دانشگاه قدم می زنید ، با بوی بهار و گل و درخت ، هر دو به این فکر کنید که چرا این همه دانشجوی جوان در این سوی دنیا هنوز اینقدر شبیه همان دانشجوهای جوان آن سوی دنیا می نویسند.

گمانم نوشتن، فکر کردن اصلا، در روزهای جوانی بیشتر یک تجربه گستاخانه است. برایم خیلی هیجان انگیز بود که ببینم موضوعاتی که این بچه ها برای نوشته هایشان انتخاب کرده بودند خیلی خیلی شبیه همان موضوعاتی بود که هم سن و سالهایشان آن سوی کره زمین و با فرهنگی دیگر می نویسندش. هر دو گروه می خواهند گستاخانه از روابطشان بنویسند و از سیاست. و گمان من این است که شاید اگر دقیق شوند اصلا این چیزها دغدغه اصلیشان نباشد...

هنوز عمیقا فکر می کنم موضوع اصلی نوشتن این روزهای جهان، عدالت و ترس و قضاوت است . قصه های عاشقانه هم حتی دقیقا درباره این سه تاست.

****

خانه جدیدم را دوست دارم

شهر جدیدم را دوست دارم

کارم را دوست دارم

همسایه های جدید را دوست دارم

یک همسایه خیلی خاص را خیلی بیشتر دوست دارم

روزهای بی نظیری است در زندگی ... با صبر و تلاش و تو ... تو که هنوز حیرانت هستم ....

 

/ 8 نظر / 13 بازدید
amy

az khoshhahit khilim khoshhalam

کودک آبی

دوست داشتنت همیشگی باد نیلوفر عزیز

فریده

بوسه ای از راه دور [گل][گل][گل]

غربت نشین شهرغم

سلام یک سوال داشتم شما بودید که برای وب وقتی عاشق فرزاد بودم_شیده کامنت گذاشته بودید. ممنون میشم اگه جواب سوالم رابدی آخه منم اصلا از این دروغ های شیده خوشم نمیاد.[دلشکسته][سوال]

مریم

سلام.شما رو نمیشناسم ولی از خوشحالیت خوشحالم.یه حس شاد و قشنگ تو نوشته های جدیدتون هست .انگار که به منم انرژی میدیه . امیدوارم همیشه همینقدر شاد باشی و همسایه های خوب خوب داشته باشی بخصوص همسایه های خاص خوب.[چشمک][گل]

ساروی کیجا

خانوم ما هم almost!!! همسایه تونیم ها... ما رو هم یه کم دوست بدارید پلیز... [قلب]

آتوسا

دیگه حرفی باقی نمی ذاری عزیز دل .