عجیب  ....غریب... نا آشنا

هیچ چیز کاملا غیر ممکن نیست. معجزه ها تنها پدیده هایی هستند که اتفاق افتادنشان  در دنیای انسانی ما (زمان - سرعت و اندازه) احتمال بسیار کمی دارند.

____

سونیا و ما!

زندگی شلوغ این روزهام اجازه نداد اینجا از سونیا بنویسم. سونیا خانم نازنین ما یک ماه پیش در همسایگی خانه ام متولد شد. خانوم میم - دوست قدیمی دوران دبیرستان- یک روز برای پیغام نوشت که : "خاله نیلو ما داریم میریم بیمارستان" و حالا خانه دوست داشتنی ام یک قاب عکس به دیوارش دارد از خاله نیلوقر  که ناشیانه سونیایی که درست یک هفته اش است را بغل گرفته است. گمانم تجربه بزرگ شدن سونیا برای همه ما شیرین و در عین حال پر از چالش بوده است. ما یاد گرفته بودیم که وقتی بچه ای متولد می شود دور و بر پدر و مادر پر می شود از دوست و فامیل. اینجا اما خانواده سه نفری خانوم میم تنها بودند ...همه پدر بزرگ و مادربزرگها آن سوی اقیانوسها با اسکایپ و اووو برا دیدن سونیا دلشان پر می کشید اما خانوم میم و همسرش اینجا تنها بودند. گمانم تازه برای اولین بار در این دوسال که از مهاجرتم می گذرد بود که فهمیدم تنهایی در سرزمینی که سرزمین مادری ات نیست کجاها می تواند خیلی زندگی را پیچیده کند. حالا سونیای بی همتای ما بزرگ شده آنقدر که باورمان نمی شود. گیریم تنها یک ماه از زندگیش گذشته باشد. همه حتی خاله نیلوفری که روزها بیش از 12 ساعت سرکار است و فرصت سر زدن به سونیا را آنقدر ها هم ندارد یاد گرفته ایم چطور بعلش کنیم چطور آرامش کنیم... گمانم بزرگ تر که شد برایش تعریف می کنیم که چطور همگی در کنارش بزرگ شدیم...

اعترافات:

1-آقای همسایه خیلی دوست داشتنی ام جمعه شبها برایمان کباب کوبیده درست می کند . گمان نکنم در همه سی سال زندگی در ایران چنین کباب کوبیده های خوشمزه  ای خورده باشم!

2-آقای همسایه عزیزم. اعتراف می کنم که دنیا بعد از اینکه تو متولد شدی زیبا شد. گیریم من سی و هفت سال بعدتر آن را فهمیدم.

/ 6 نظر / 28 بازدید
مریم

[گل]

نازنین گل یخ

برای مادر بچه خیلی مهم است که کسی کمک و راهنمایش باشد...ترس دارد مادر شدن روزهای اولش مخصوصا

نازنین گل یخ

برای مادر بچه خیلی مهم است که کسی کمک و راهنمایش باشد...ترس دارد مادر شدن روزهای اولش مخصوصا

سحر (ص)

از قول من به م نازنین خسته نباشید بگو و بگو درسته که نزدیک بودن یه مادر بزرگ مهربون همچین روزایی خیلی دلگرمیه... اما اول آخر خود مادره (وحتی نه پدر) که باید مادرشدن رو یاد بگیره و به عقیده من هرچه زودتر بهتر! خیلی میرن 6ماه خونه مادرشون و آخر اون 6 ماه که برمی گردن خونه تازه انگار اولین روزه که بچه دارشدن!! پس مغرور و مطمئن به کارش ادامه بده... غریزه و اونهمه کتابی که حتما خونده براش کافیه... و تمام این حرفا دلیل این نیست که نمیدونم چقدر کارش سخته!

سحر (ص)

سلام ما رو به همسایه تون برسونین :)