خانواده کالیفرنیایی

روحیت باید هندی الاصل باشد. گرچه هیچ لهجه انگلیسی هندی ندارد. تکنیسین برق است. گمان نکنم درس خوانده باشد ولی کارش را خوب بلد است. دو سال است بی کار است. بجران اقتصادی آمریکا اول کارش را گرفته بعد همسرش را . همسرش مکزیکی بوده . این از چهره دخترشان پیداست. دخترک، بچه واقعی روحیت نیست. دختر همسر سابقش بوده از ازدواج قبلی. اینکه همسرش الان کجاست کسی نمی داند. وقتی روحیت کارش را از دست داده بچه را گذاشته و رفته است.

روحیت را ما پیدا نکردیم. خودش آمد دم در شرکت. دخترکش را هم آورده بود. به همراه رزومه و کارت ویزیتوری. آنقدر آمد و رفت تا اولین قرار داد را با ما بست. کارش را خوب انجام داد. سر پروژه بعد صدایش کردیم. یک روز آخر هفته بود سیستم از کار افتاده بود و یک نفر باید فورا می رفت سیاتل تا مشکلش را حل کند. گفت می رود. فقط یک ساعت وقت خواست تا کسی را پیدا کند بری نگهداری از دخترک. پروژه سیاتل را راه انداخت و برگشت. گفتیم حاضر است نیمه شب برود سانتا کلارا؟ گفت می رود فقط پرستار بچه گیر نمی آورد. منشی شرکت برایش پرستار پیدا کرد . شبانه رفت سانتا کلارا. امروز هم رفت یوتا. بی اینکه بپرسد منشی به پرستار بچه زنگ زد.

این روزها همه خوشحالند. شرکت ما و روحیت و پرستارهای بچه. دخترک اما دلش برای مادرش تنگ شده است ... این را به منشی شرکت گفته بود.

/ 9 نظر / 7 بازدید
حمید

سلام دوست عزیز [گل] من قصد دارم در انتخابات اینده کاندید شوم ایا به من رای میدهید با موضوع جدید این هفته درخندک در خدمت شما هستم ممنون[گل]

حقیقت داستان و افسانه

من آپم چهار ماهه بودم، سن وبلاگم از همه کمتر بود. تو این دنیای مجازی چقدر آدم وجود داره! هر کسی میاد و میره! - بی بی، بفرمایید بنشینید و بخونید! حتما شما هم داستان برای نوه ها می خواین. کمکتون کنم خوشحال میشما. - شوش، شوش! ... با لینک شروع کنیم! ... - ببخشید!! ... من در دریای پر طلاطم زندگی بالا و پایین می رفتم، شور و هیجان تمام وجودم را پر کرده بود، هر روز رو وب کار می کردم! مطلب، مطلب! عکس، مطلب! مطلب، عکس! اونها منو نمی دیدن! فقط سرگرم عکس ها و مطالب بودن! صفحات را تند تند ورق می زدند و می رفتند! جایی دیگر و مکانی دیگر! بعضی ها هم نمی دونستن دنبال چی هستن! خوننده ی بیشتر، وب زیباتر، لینک بیشتر! بعضی ها شون حتی از هم دیگه هم می ترسیدن! تازه همدیگر رو هم لینک کرده بودن! حتی اسماشون هم مستعاره! - حتماً اینها مقصر نیستند! حتماً! ... حسام

یک زن

نیلوفر جون من شروع کردم سه ماهی هست دارم ارشیوت را میخونم تا رسیدم به خرداد 87 هنگ کردم.باورم نمیشد از امیر جدا بشی هرچند تو دختر ماه و محکمی هستی اما دلم طاقت نمیاره بیشتر بخونم.میدونم الان امریکا هستی.بعد از امیر دیگه ازدواج نکردی؟نیلوفر جون امریکا محصلی یا کار میکنی؟ تورو خدا بنویس چطوری ذهنت را ازاد کردی از گذشته ها من از نوشته هات استفاده میکنم. خواهش میکنم جواب سوالاتم را بده ممنون .بازم سر میزنم

کودک آبی

دلم گرفت دلتنگ شدم برای خوشحالی عمیق...

یک زن

؟

یک زن

نیلوفر به نظرت یعنی چی کار کنم که ادم خوبی بشم؟ چقدر کلی میپرسم ببین یعنی چطور به ارامش دست پیدا کنم؟ ادمهای گذشته من فراموشم شدن ها ولی همه اش در ذهنم میان.چی کار کنم؟ مرسی از جوابت گل خانم استفاده کردم

محمد

سلام همیشه از این که شرایط انسان را وادار به انجام کاری کند بدم می آید.[گل]

جاوید

سلام من جاوید هستم. مسئول وبلاگ رز و ریحان از سایت شما و مطالبش لذت بردیم.کلا دنبال افرادی هستیم که خوش فکر هستند. ما یک گلخانه تولید گل رز و آلستر هستیم که از طریق سایت: www.mmgflower.com گل خودمونو به صورت دسته گل ، سبد گل ،گلدان گل و ... می فروشیم. برای ما افتخاریه که با شما تبادل لینک داشته باشیم. لطفا اگر شمام متمایل بودید مارو با نام گلخانه مادشت لینک بفرمایید. موفق باشید

آسوده

عجب زنی. بچه همسر سابقش رو نگه می داره. این کار رو فقط یک زن می تونه انجام بده. آفرین بهش