آمریکایی- ایرانی

دختر : ۳۳ ساله. مهندس .دانشجوی دکترا . کمتر از دو سال است آمریکا آمده. بدون موافقت خانواده. یک خانواده مذهبی و سنتی.همانطور که بدون اجازه خانواده سالها پیش گواهی نامه رانندگی گرفته و ماشین خریده است. دو سال پیش که ایران بوده بدون چادر مشکی و مقنعه از خانه بیرون نمیامده است. 

پسر: ۴۵ ساله. دوازده سال پیش با تازه عروسش آمده اند آمریکا. چند ماه بعد از هم جدا شده اند. یک کار دولتی مهندسی بی دردسر کم درآمد دارد. از دخترهای آمریکایی- ایرانی خوشش نمی آید. خانواده اش درایران مذهبی- سنتی اند.

 

دختر و پسر سه سال پیش یک جایی در اینترنت با هم آشنا شده اند. یک بار در ایران همدیگر را دیده اند وقتی پسر برای دیدن خانواده به ایران آمده بوده. پسر به دختر کمک کرده که ویزای دانشجویی بگیرد. دختر به روال همیشه همه خواستگارها را رد کرده است. دختر دو روز قبل از سفر به پدر و مادرش گفته کجا می رود. سفر گرفتن ویزا را هم یک سفر کاری اداری جا زده است. دختر همه پولهاش را جمع کرده و آمده است.

دختر و پسر دو سال است با هم زندگی می کنند. دختر غذای ایرانی درست می کند . خانه را تمیز می کند. پسر دوست دارد میز غذا همیشه با سلیقه چیده شده باشد. اگر وعده صبحانه بدون دستمال سفره باشد پسر عصبانی می شود.

پسر معتقد است که دختر بهتر است دکترایش را ول کند و برود سر کار تا پول بیشتری در بیاورد. دختر میگوید اگر زودتر ازدواج کنند تا وضع اقامتش معلوم شد او برای کمک به خانواده حاضر است درسش را ول کند. پسر می گوید : حالا ببینیم.

دختر می گوید از رفتارهای پسر خسته شده است. می گوید کلی پسر ایرانی و آمریکایی هستند که می خواهند با دختر ازدواج کنند . بعد اشکهایش را پاک می کند و می گوید که بااین حال پسر را دوست دارد. خانواده دختر از پسر هیچ نمی دانند.

وقتی از دختر می پرسم چرا پسر را دوست داری جواب می دهد: هر چقدر هم بد کرده باشد باعث شد من از آن جهنمی که خانواده برایم ساخته بودند خلاص شوم. بعد به دور دستها نگاه می کند و آرام می گوید : این جهنم که چیزی نیست...

/ 9 نظر / 26 بازدید
goli

ye joorai too tavahom zendegi mikoni dooste man!

سحر قاجار

واقعا که یک مردی که 45 ساله هست و مثلا جاافتاده چه حرکتی میکنه اگه واقعا میخواسته به دختره کمک کنه چرا این دستورات رو میده؟ این دختره هم خله به خدا اگه واقعا کسی اونو بخواد و فقط بخاطر کمک پسره و مثلا به قول خودش مدیون بودن بهش به پاش بمونه. البته نمیشه یه طرفه به قاضی رفت ولی شاید قرار و توافقی بوده نه یک کمک انسان دوستانه. این فقط یک معامله بوده فقط فقط فقط.

...

این همون حرف کافکا را ثابت میکنه که میله ها درون خودمون هستند . با تغییر مکان هم در صورتیکه خودمان نخواهیم مسائلمان حل نخواهد شد.

نسیم

این natashagodwin.blogspot.com قبلا همیچین قصه ای رو در حدود ده قسمت نوشته بود به نام نسرین

گل سا

دانشجوای دانشگاه ما یه گروه توی فیسبوک ساختن با عنوان" میان رفتن و ماندن". توش درد دل می کنن از دلایل ترک وطن. توش پر از داستانایی شبیه اینه. داستان جوونایی که خانواده هاشون قبل از جامعه, از سرزمینشون فراریشون دادن. جالب اینجاست که من هر روز این دانشجوها رو میبینم و باهاشون میگم و می خندم و پشت نگاه شون می بینم که یه عقده ی پنهونی موج میزنه. من به بچه هاشون فکر می کنم. به بچه های همین پدر و مادرهای روشنفکر و تحصیلکرده که مثل من پشت نگاه هاشون عقده ی پنهونی موج میزنه. من به بچه ی خودم فکر می کنم...

سحر

ببین با این نسل چه کرده اند که حاضر است بین دو جهنم یکی که بهتر از دیگری است را انتخاب کند.

یه دوست

دقیقآ همین حسی که من الان توش درگیرم ... جهنم هایی که بعضی از عقاید و افکار و ادما برام ساختن ، باعث شده که خیلی از زیبایی های کوچک همین جهنم رو هم دیگه نبینم ... درگیری با افکار و ادمای کوچولو ... سخت ترین لحظات زندگین تا اینجا رو برام رقم زدن ... شاید جهنمی که برای خیلی از دوستان هم سن و سال من که دنبال بهشتن ، بهشت باشه ... کلآ من هم خیلی لطمه خوردم از این جهنمی که گفتی ...

ساناز منت کش

سلام دخملی هستم بنام ساناز اومدم به وبت که منت کشی کنم لینکم کنی اگه لینکم کنی وبت رو آب جارو و گرد گیری میکنم اگه دلت به رحم اومد وواسم سوخت منو باعنوان ساناز دخملی منت کش بلینک و خبرم کن تالینکت کنم قربانت ساناز منت کش [خنده]

irman

متاسفانه آدم های گم شده بین دنیا سنتی و مدرن تو این دنیا و خصوصا ایران زیاد شدند...آدم هایی که تکلیفشون با خودشون روشن نیست.