اينکه هميشه دلت ميخواد با يکی درد ودل کنی .

اينکه ميخوای تسکينت بده ...اينکه ميخوای همون چيزی رو بگه که تو ميخوای.

اينکه گاهی حس ميکنی چقدرخوشحالی يا چقدر غصه داری

اينکه گاهی از خودت بدت مياد و اونی نيستی که آرزوش رو داشتی

اينکه فکرميکنی جدی جدی داری بزرگ ميشی ...اصلا بزرگ شدی و هنوز هيچ کدوم از اون کارای مهم زندگيت رو شروع نکردی.

همه اينها باعث ميشه که يه روز که توی محل کارت نشستی و روی ميزت پر از کاغذه و دلت حسابی گرفته بيای اينجا و به ياد روزهای شيرين دبيرستان يادداشت روزانه بنويسی .

 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
مسافر

اميدوارم به مطالبی را که برای ورود انتخاب کردی هميشه پايبند باشی و همنطور که خودت نوشته ای بمانی

leili

همون احساس باعث ميشه که خوندن وبلاگ دوست دبيرستانت رو برای احساس آرامش کردن به حرف زدن با همکارت ترجيح بدی!

امین

خب باید بگم الان نه روز دوازدهم است و نه ماه یازدهم و نه حتی سال هشتاد و چهار.یه 22 ماهی گذشته و من تصمیم دارم از این 4 ساعت وقتی که در روز برای بلاگ خوانی اختصاص داده ام حداقل 2 ساعتش رو خرج وبلاگ شما بکنم.اگه مشکلی پیش نیاد و شما خیلی زود به زود آپ نکنید من ایشالا تا 86/12/11 به شما می رسم . از همین حالا و از همین جا شروع می کنیم