راستین من

راستین من 

چند ساعتی مانده تا بهار آغاز شود ... زندگی من اما درست نه روز است که بهاری شده است. 

راستین - پسرک دو کیلو و نهصد گرمی من درست نه روز پیش به دنیا آمد . من خوابیده بودم روی تخت اتاق عمل. روبرویک یک پرده آبی بود و پشت آن دکتر ها و پرستارها و این طرف ارحام بود با لباس اتاق عمل که دستم را گرفته بود و با چشمهاش دلداریم می داد. 

 

دکتر متخصص بیهوشی برایم توضیح می داد بقیه دکتر ها چه می کنند. می گفت گرچه پاهام بی حسند ولی فشارش را حس می کنم. کردم. بعد یک آینه گرفت بالای سر من و آن طرف پرده را نشانم داد... دیدم. کشیدنش بیرون . چند ثانیه طول کشید . من به ارحام نگاه کردم ولی چنان چشمهام پر از اشک بود که چیزی از صورتش ندیدم . بعد ... او گریه کرد... هم او که شبیه هیچ کس نیست ...بلند گریه کرد و من اشکهام سرازیر شد. 

من هنوز درست نمی دانم چطور و چگونه ولی بدن من او را به وجود آورده بود... 

 

حالا نه شبانه روز است که نخوابیده ام ....مدام نگاهش می کنم که مطمئن باشم خوب نفس می کشد ... دلم نمی آید لحظات است با او بودن بدون او بگذرد ختی اگر در خواب

راستین من خوابیده و خودش را برای سال نو آماده می کند ...من هنوز متعجب و حیران و نگران نگاهش می کنم شاید بفهمم چطور شد که او آمد.راستین من آمد ... 

/ 28 نظر / 128 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

راستین ! به این اسم باید فکر کرد .

معصوم

:) هستی ‌اش پر برکت .. امیدوارم دنیای زیبایی رو به تصویر بکشه حس مادریت مبارک بهار بانو

نبات

قدمش مبارک باشه براتون .... [گل]

mahna

نیلوفر عزیزم قبل از هر چیز باید بگم که خوشحالم نوزادتون رو در آغوش دارید و بابت بودنش در دنیا به شما تبریک میگم و بعد هم تبریک بابت سال نو. و اینکه خوشحالم که قصه نیلوفر تا اینجا به خوبی و خوشی پیش رفته. وبلاگ شما رو یکی از دوستان نازنین خانم نیمه جدی بانو در وبلاگشون معرفی کرده بودند و من دقیقا از روز اول فروردین تا الان که عصر روز پنجم فروردین هست تمام مدت درگیر خواندن این داستان زیبا، طولانی و نفس بر بوده ام و از همان اول حس میکردم بی انصافی است و عدالت نیست که من تمام این داستان را بخوانم و در پایان ساکت و خاموش بمانم هر چند که من هم موافقم عدالت به مفهوم مطلق کلمه آن وجود ندارد! نوشته هایتان را، احساساتتان، اشک ها و لبخندهایتان، شکست ها و پیروزی هایتان، همه و همه را دوست داشتم و با تک تکشان برای خودم خاطره ساختم و قطعا نوشته های این وبلاگ تاثیر شگرفی در نگرش من به زندگی دارد ایجاد میکند. ممنونم نیلوفر عزیز بابت بودنت.

لعیا

وااااااااااااای مبارکه خانوم خیلی خوبه مادر شدن

رها

سلام عزیزم ..مبارک باشه هم سال نو هم قدم راستین نازنین انشالله که در زیر سایه لطف خداوندو شما بزرگ بشه ...[قلب]

مریم

قدمش مبارک[گل]

مجید

سلام ...قدم نو رسیده مبارک

دراک

ای جان

مرضيه

سلام .نيلوفر خانم امروز اتفاقي با شما آشنا شدم و مطالبتونو خوندم..خدا پسر گلت رو بهت ببخشه .براي منم دعا كن به اين زودي مامان بشم و به آرزوم برسم.....اسم پسرت خيلي قشنگه[قلب][گل]