نوشتن-گرسنگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از رولان بارت خواندم:

"

هیچ‌کس برای دیگری نمی‌نویسد،چیزهایی که می‌خواهم بنویسم هرگز موجب نخواهد شد آن دیگری که دوستش دارم مرا دوست بدارد…
نوشتار دقیقاً همان عرصه‌ای است که «تو آن‌جا نیستی»،
این آغاز نوشتن است"

 

بعد یادم آمد این روزها چرا نمی نویسم ... انگار جایی که تو نباشی خیلی کم شده است ....

_________________

خیارها باز توی یخچال مانده و لیز افتاده است. گوجه فرنگی ها لکه های سفید زده و موزها سیاه شده است. لوبیایی هم که گذاشته بودم خیس بخورد آنقدر خیس خورده که جوانه زده و بو گرفته است. همه را دور می ریزم ولی می شود از همه چیزهای سالمی که توی یخچال مانده برای خودم سالاد درست کنم. سالاد و قهوه را برمیدارم می برم توی بالکن. لب تاب را می گذارم روی صندلی و این را نگاه می کنم.

بعد به همه دعواهای این روزهای اقتصادی و سیاسی فکر می کنم. به دادگاههای سراسر دنیا. و حتی به بیست دقیقه ای که همین یک ساعت پیش روی تردمیل سالن ورزش ساختمان دویده بودم.

فکر می کنم که من- نیلوفر-  کاملا و عمیقا نمی توانم بفهمم از گرسنگی مردن یعنی چه... که من - نیلوفر- فکر می کنم امکان ندارد....

می گویند امسال و سال پیش وقتی اینهمه بچه از گرسنگی مرده اند- روی کره زمین به اندازه کافی غذا برای همه وجود داشته است ....

فکر می کنم وقتی بچه ای از گرسنگی می میرد و من موزهایم را سیاه شده دور می اندازم دقیقا چه کسی مقصر است و چه می شود کرد؟

/ 5 نظر / 11 بازدید
مهدی .س

سلام. وب بسیارخوبی دارید.باکلی مطلب آپم.درباره بازی پرسپولیس با شاهین و درباره ی تبانی های فوتبال و درباره دزدهای باشگاه استقلال و...آپم.حتمابیاین ونظرهم بدین.ممنون وتشکرhttp://resanehmajazi.persianblog.ir/

عادل

منم به گرسنگی فکر می کردم کاش یه چیزی برا خوردن داشتم روزه گرفتن بدون سحری سخته

عادل

راحت می نویسی خوشم می آد

زهره

قرار نبود اینقدر کم بنویسید ....

روشنک

چه جالب به این میگن دغدغه مشترک[لبخند]