زندگی ...جغرافیایی

دو سال است سرزمین مادریم را ترک کرده ام. آمدن به اینجا تصمیم ساده ای نبود. همانطور که ماندن در ایران هم که سالها برش پافشاری کرده بودم تصمیم ساده ای نبود.

نمی دانم کی و کجا این را خواندم ولی گمانم برای زندگی من حرف درستی بوده است: آدمها تصمیمهای کوچکشان را با عقلشان می گیرند و تصمیم های بزرگشان را با قلبشان.

مهاجرت برای من تصمیم بزرگی بود که همیشه جایی گوشه ذهنم جا خوش کرده بود... برای همه هم نسلان من این طور بوده است. حسی آمیخته از کنجکاوی- عصبانیت-امید و ترس. ولی نه ماندن درایران را به دلایل کامل عقلانی انتخاب کرده بودم و نه آمدن به آمریکا را. انگار در زندگی هر کسی لحظه ای فرا می رسد که تصمیم میگیری بی اینکنه بدانی چرا.

من اینجا را دوست دارم. حقیقتش اینجا آنقدرها با ایران فرقی ندارد. من کاملا مطمئنم آدمهای دنیا بیشتر از آنکه با هم فرق کنند شبیه یکدیگرند. آنها که سالم تر بزرگ شده اند احتمالا انسانهای قابل اعتماد تری هستند. و این به شرایط زیادی ربط دارد که فقر و محبت خانوادگی مهمترینشان است. همه اینها آنقدر ها به جغرافیا ربط ندارد. گرچه کاملا بی تاثیر هم نیست. ولی من اینجا را دوست دارم.

من سی سال در ایران زندگی کردم. با همه شرایط دشوار اجتماعی ایران من هرگز به طور مستقیم ضربه ای نخوردم که غیر قابل جبران باشد. زندگی ام پر بود از محبتهای بی همتای خانوادگی- شادیهای کودکانه- دوستهای خوب و معلمهایی که دوستم داشتند. همیشه بودند کسانی که استثنا بودند. یا موقعیتهایی که خوب نبود. مثل آن روز 18 سالگی که در چالوس کنار دریا جلوی چشم پدرم دستگیرم کردند به جرم حرف زدن با یک پسر 18 ساله دیگر. یا بی اخلاقیها و بی مهریهایی که از خانواده همسر سابقم دیدم یا روزهای بیماری و حتی روزهای جنگ. ولی با اطمینان می گویم همه اینها کاملا استثنا بوده اند.

حالا دو سال در اینجا-آمریکا- زندگی می کنم. با همه سختیهای مهاجرت و تنهایی من باز هم به طور مستقیم ضربه ای نخوردم که قابل جبران نباشد. دوستهای خوب - استادهای خوب و آدمهای خوب خیلی بیشتر از بدها سرراهم قرار گرفتند که کمکم کردند.من هرگز در طول این دوسال احساس نکردم که در این سرزمین خارجی هستم. گرچه بیشتر از گذشته یاد گرفتم مسئول زندگی خودم باشم  تلاش کنم و روی پای خودم بایستم.

من اینجا را دوست دارم همانطور که ایران را دوست دارم. گرچه هنوز هم فکر می کنم ایران بیشتر از اینجا به کمک من احتیاج دارد.

من دقیقا سی و دو سال و شش ماه است که دارم زندگی می کنم. مهمترین چیزی که از این دقایق نفس کشیدن یاد گرفته ام این است که باید همیشه از زنده بودنم و سلامتی لذت ببرم. باید لحظات غم را تا جایی که امکان دارد کوتاه کنم. باید زیاد تلاش کنم وکاری را به فردا نسپارم. در هر صورت هم حتی اگر موفق نبودم یا تبلی کردم باز خودم را دوست بدارم. یادم نرود که همیشه همه آدمها مرا دوست ندارند. ولی همیشه آدمهایی هستند که مرا خیلی دوست دارند. من یاد گرفته ام که خانواده مهمترین قسمت زندگی من است. تنها یک چیز از آن مهمتر است و آن "فکر" های  من ست.

می بینی ؟ این چیزها آنقدرها ربطی به مکان زندگی تو ندارد

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

نیلوفر جان من هم در 28 سالگی مهمترین چیزهایی که از زندگی برداشت کردم مثل شما بوده و دقیقا به دلیل اینکه این چیزها ربطی به مکان نداره فکر می کنم اخلاق هم یه مسئله ایی هست که همه جای دنیا معنا دار و بارزشه .

سمیرا

کاملا باهاتون موافقم و فکر می کنم اخلاق هم یه مسئله ایی هست که ربطی به مکان نداره و همه جای دنیا با ارزش و معنا داره

asim

زندگی سخته چه اینجا باشی و چه فرسنگها دورتر اما چیزی که همیشه واست باید مهم باشه خودتو هدفتو و رویاهات که تاآخرش به همشون برسی همیشه برات آرزوی موفقیت می کنم . من جز اون آدمهایی هستم که بزرگترین تصمیم زندگیمو با قلبم گرفتم ناراضی نیستم اما گاهی وقتی بهش فکر می کنم می بینم که می تونستم بیشتر از این موفق باشم شاید اگر با عقلم تصمیم می گرفتم. اما بازم راضیم حالا می خوام دنیا رو غافلگیر کنم نمی دونم می تونم یا نه اما سعی می کنم دنیا رو دور بزنم تا از یه راه دیگه دنبال خوشبخت تر شدن برم. از اینش خوشم می یاد که آدم هستم خیلی و کارها ازم بر می یاد. یادت نره واسه چی اینجایی...

کودک آبی

به سه سالی که تازه همین روزها پر شده نگاه که می کنم می بینم تک تک جملاتی را که گفتی

ماهان

راست می گی باید یک دفعه تصمیم بگیرم الان دارم فکر می کنم 2 سال هی برو آمریکا هی برگرد وهرچی در میارم خرج سفر کنم که چی یعنی برای من کار نیست. ایندفعه می مونم اگر هم این بار نموندم برگشتم ایران تمام چیزای که دارم می فروشم دیگه بر نمی گردم این قول رو توی وبلاگ شما به خودم می دم که همیشه یادم بمونه

آزاده

نیلوفر من... خیلی دلم واسه این جور جمله هات تنگ شده بود...

مانلی

حرفهات همه درست،نظر و انتخاب شخصی آدمها هم همیشه محترم،اما همون جور که خودت گفتی ایران به آدمی مثل تو بیشتر از آمریکا نیاز داره...الان جو بد مملکت باعث شده همه بفکر مهاجرت بیافتن و این دقیقا همون چیزیه که سیستم میخواد.

yasetti

سلام آفرین بر دل بزرگوارت.

این حوا را شبنم نامیدند

سلام منو هم جلوی خانوادم به همون جرم گرفتن! میدونین .... آسمون همه جا یه رنگه تفاوت تو زمینه!!! ولی اصلا باهاتون موافق نیستم که ایران مثل آمریکاست! درست... آدم همه جا یه چیزه ولی نمیشه آدمی رو که تو شهر بزرگ شده رو با آدمی که تو روستا بزرگ شده رو باهم مقایسه کرد... موفق باشی عزیزم پشت این نوشته یه دنیا دلتنگی حس کردم!!! امیدوارم حسم درست نباشه!

آتوسا

فقط اشک منو در می یاری