خانه تکانی

دارم سعی می کنم فکر را آرام کنم

مثل کمد خانه ها بعد از خانه تکانی

زندگیم این روزها در آستانه خانه تکانی است ...

***

دلم برای روزهای دانشجویی تنگ شده و نشده . بی خیالی و پادرهوایی اش را دوست دارم و ندارم. ولی خوب می دانم دلم برای دور هم جمع شدنها و قهوه خوردنها و ساعتها از هر دری حرف زدنهای جلوی دانشکده برق در کافی شاپ مهندسی و برای دانشکده سینما و فیلم های بینظیرش  تنگ شده است .... و برای دوستهایی که هر روز می دیدمشان توی کتاب خانه و استارباکس و دانشکده و حالا یک دفعه از زندگیم پر کشیده اند... در کنارش این روزها آرامش ساعتهای بعد از کارم را و قدم زدنهای شبانه مان را خاطره می کنم ....با تو.

/ 5 نظر / 14 بازدید
مانا

مبارکه خانوم..

سحر

دوستای جدید به جای دوستی‌ قدیم؟؟ باشه...به همین راحتی‌ ؟...باشه ... ؛)[شوخی]

محمد

سلام مخ من که داره منفجر می شه!!! خوب آنجا در آرامش به سر می برید.لذت ببرید از آنچه دارید.(ما هم حسودی می کنیم)[نیشخند] موفق باشید

شهره

دکتری گرفتی یا فوق؟ مبارک باشه[بغل]