مرزها و .... بیست سال پیش

یکی از بچه های فامیل که بچگیش را خوب یادم هست در پروفایل فیس بوکش نوشته :‌ محل سکونت: نیوجرسی - آمریکا

از: ونکوور- بریتیش کلمبیا

گمانم ما مرزها را پاک کرده ایم.

×××××

بیست سال پیش - وقتی من در آغاز نوجوانی بودم-  در یکی از پیچیده ترین شهرهای جهان اتفاقی افتاد که هنوز هیچ کس درست نمی داند چرا و چطور.

من یادم هست یک روز نوجوانی را که اخبار - که در آن روزها تنها به اخبار ساعت ۹ شب شبکه یک محدود می شد- تصاویر کتک خوردن مرد سیاه پوستی را نشان داد که پلیسهای آمریکایی با بی رحمی کتکش می زدند. این اخبار به طور کلی برای شبکه یک بسیار دلپذیر و هیجان انگیز بود.

فکر نمی کردم اما من بیست سال بعد در سالگرد بیست سالگی این واقعه در لس آنجلس باشم و این بار از دریچه دید یک مهاجر به آن ماجرا نگاه کنم.

ماجرایی که با رانندگی با سرعت غیر مجاز سیاه پوست آغاز شد . پلیس او را دستگیر کرد بعد به شدت او را کتک زدند. با وجودی که آن روزها تلفن همراه نبود ولی فیلمی از این کتک زدنها پخش شد. سیاه پوستهای شهر که از همه تبعیضها عصبانی بودند خشمشان به جوش آمد. دادگاهی برای پلیسها تشکیل شد که همگیشان را تبرئه کرد. یکی دو ساعت بعد از خبر تبرئه شدن پلیسها مردم مرکز شهر به خیابانها ریختند. وحشیانه به همه چیز حمله کردند. خودشان می گفتند انقلاب کرده اند. بسیاری از مشروب فروشی ها و پمپ بنزینها را آتش زدند. پلیس نتوانست حریفشان بشود. دست جمعی ریختند سر یک راننده کامیون از همه جا بی خیر سفید پوست - از کامیون پیاده اش کردند و کتکش زدند. تقریبا برای مدت شش روز مرکز شهر لس آنجلس در آتش می سوخت. ارتش فدرال وارد قضیه شد و ماجرا بعد از ۶ روز تمام شد.

من - از قضای روزگار- یک سال و نیم در نزدیکی  همان مرکز شهر زندگی کردم. همه خیابانها و پمپ بنزینهای سوخته را می شناسم. مهمتر از آن تا حدودی می دانم وقتی از مردم خشمگین شهر حرف می زنیم منظور دقیقا کیست.

مالکین بسیاری از مغازه هایی که در آتش سوختند نه آمریکایی های سفید پوست و پولدار آمریکایی بلکه مهاجران کره ای بودند. ساکنین مرکز شهر هم گرچه بسیاریشان سیاه پوست بودند ولی هنوز - مانند تقریبا همه محله های فقیر نشین جنوب کالیفرنیا و شاید تمام آمریکا- بیشترشان مکزیکی بودند. یک دانشگاه بزرگ هم نزدیک همان جا بود. دانشجوها- سیاهها - کره ای ها- مکزیکها در آتش و وحشت.

حالا بعد از بیست سال نویسنده های زیادی از آن روزها نوشته اند. درباره اش تحقیق کرده اند. پلیس لس آنجلس تقریبا رویه خود را تغییر داده است. ولی هنوز گمانم این شهر از اثرات آن روز که مردم تصمیم گرفتند هیچ قانونی را رعایت نکنند ترمیم نشده است. مهاجرت - فقر- بی سوادی - اعتیاد و خشونت چیزهایی نیست که به راحتی ترمیم بشود.

رادیوی شهر یک هفته گذشته را به تحلیل ماجراهای بیست سال پیش گذراند. با همه عوامل درگیر مصاحبه کرد. حتی با خواننده ای رپ سیاهپوستی که هنوز در اشعارشان به پلیس شهر فحش می دهند. با کره ای هایی که هنوز نمی فهمند چرا سیاهها حاصل زندگی آنها را ویران کردند. کره هایی که با آروزهای لس آنجلسی که درهالیوود دیده بودند به این شهر آمده بودند و آتش و خون نصیبشان شد.

درباره این شهر غریب و پیچیده ساعتها می توان حرف زد. ولی گمانم یکی از بهترین و کامل ترین آثاری که از این واقعه دیده ام یک تئاتر تک نفره است نوشته خانم آنا دیور اسمیت. او با تعداد بسیاری از انسانهای واقعی این ماجرا مصاحبه کرده است . نتیجه همه این مصاحبه ها شده چهل نمایش تک نفره.( اطلاعات بیشتر اینجا)

نمی دانم می توانید روی اینترنت به آنها دسترسی پیدا کنید یا نه ولی اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید پیشنهاد می کنم این برنامه رادیویی را گوش کنید:

اینجا

یکی از عجیب ترین و تاثیر گذارترین مونولوگهای این اثر را می توانید در دقیقه ۱۶:۴۰ از زبان یک زن کره ای گوش کنید.

 

/ 10 نظر / 16 بازدید
asal

سلام عزیزم می دونستی ایران در جهان جز چند کشور اولی است که خطر چاقی و بیماریهای مختص اون تهدیدش می کنه؟ می دونی بیماریهاش چیه؟ مثلا یک نمونه از بیماریهاش بیماری های قلبی هست. راستی می دونی هزینه درمان این بیماری تو ایران چقدر میشه ؟ البته با این سطح درآمدی حالا می دونی این افرادی که می خوان تناسب اندامشون رو حفظ کنن حداقل سالی بالای 3000000 تومان هزینه می کنن؟ برات یه پیشنهاد خوب دارم با کمترین هزینه می تونی از شر این همه هزینه اضافی خلاص بشی حتما یه سر به ما بزن :-x

ما

برو بابا دلت خوشه. گرفتاریهای امروز و بی فرهنگیهای ما اینجا بسیار دردناکتر از مشکل بیست سال پیش کره ایها در لس آنجلس است. معلومه که حال و هوات حسابی عوض شده. خوش باش ...

نیلوفر

نمی تونیم مشکلات رو که هر کدوم نوع و حجم خودشون رو دارن با هم قاطی کنیم.. اگر ما یه گوشه ای از دنیا به انواع مسائل فردی و اجتماعی دچاریم دلیلی نداره که کتک خوردن های سیاه ها یا سفید ها تو سال های پیش بی اهمیت بشه... نمی دونم چی به سر قوم بشر میاد و داریم به چه سمتی می ریم اما هر چی که هست خیلی دلگیره..

نسیم

فکر میکنم بعد از اینکه پلیس ایالتی و فدرال نتونستن کاری کنن خود ارتش وارد شد. راستی با اون پلیس هایی که سیاه پوست رو زده بودن بالاخره چیکار کردن؟ خود سیاه ها یا پلیس شهر کاری کرد؟ الآن مصاحبه ای با اون ها نکردن؟(اینترنت ما کفاف لینک ها رو نمی ده.)

نسیم

فکر میکنم بعد از اینکه پلیس ایالتی و فدرال نتونستن کاری کنن خود ارتش وارد شد. راستی با اون پلیس هایی که سیاه پوست رو زده بودن بالاخره چیکار کردن؟ خود سیاه ها یا پلیس شهر کاری کرد؟ الآن مصاحبه ای با اون ها نکردن؟(اینترنت ما کفاف لینک ها رو نمی ده.)

فلرتیشیا

همیشه آتیش خشم دامن خیلی از بی گناه ها رو می گیره...هنوز بعد از بیست سال این اخلاق تو دنیا همچنان پا برجاست... فکر نکنم به این زوذی ها هم درست بشه.

parvin

سلام جالب بود ممنون .چون من دیده بودم صحنه کتک خوردن اون سیاه پوست . میدونی نیلوفر جان من 8 سال از تو بزرگ تر هستم . وقتی شورش وانقلاب میشه خشک و تر به پای هم می سوزند .

آباکوس

از آقای همسایه از همون آقای الف بگو نیلوفر جان :×

گل سا

20 سال پیش من برای دنبال کردن اخبار جهان خیلی کوچیک بودم. ولی الان که راجع بهش می خونم و ویدئوهاشو می بینم و نتایجش رو بعد از 20 سال از نزدیک می بینم, با خودم فکر می کنم که حقی که طلبیده بشه, بالاخره (دست کم تا خدودی) گرفته می شه. بستگی به میزان توقع جامعه از حقوق انسانی و اجتماعی خودش داره. به نظرم این در مورد جامعه ی مهاجرینی که توی این واقعه آسیب دیدن هم صدق می کنه.

یه دوست

سلام نمی دونم من به عنوان یه ایرانی با این همه مشکل فرهنگی که برامون بوجود اومده تو این چند سال اخیر ، جایی برام می مونه که بخوام خودم رو درگیر حس و حال دیگر درگیری ها و مشکل ها مخصوصآ تو کشوری مثل امریکا بکنم یا نه ؟؟؟!!! این واقعآ چند وقتیه که ذهن منو درگیر کرده ، منظورم بررسی مشکلات خودم و جامعه ام یا بررسی و پیدا کردن علل مشکلات دیگران ...